تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5731

مساهمون:

ص٥٧٣١
ميرزا كامران حاصل نمودند . و آن حضرت بعد از وقوع آن امر مدت‌ها به هاىهاى گريست . القصّه ، نظر شيخ چولى كه به وقت شدت ضعف آن حضرت به پنجاب رفته بود و در كلانور به سعادت ملازمت حضرت شاهزادهء عالميان رسيده قضيّهء سانحه را معروض داشت ، متعاقب خبر رحلت آن حضرت رسيد . امرا كه در ركاب ظفر انتساب شاهزاده بودند ، بتخصيص بيرام خان خانخانان ، بعد از تقديم لوازم تعزيت بر سلطنت آن حضرت اتفاق نمودند و به تاريخ دويم ربيع الثانى همين سال در ظاهر قصبهء كلانور ترتيب جشنى عظيم نمودند :
به ساعتى كه تولّا كند بدان تقويم * به طالعى كه تفاخر كند بدان انجم
آن حضرت قدم بر مسند فرماندهى نهاده جهان و جهانيان را از حادثات ايمن گردانيد . « 1 » بيت :
گل اميد شكفت و وزيد باد مراد * مراد خلق خدا آن چنان كه بايد داد ز دست فتنه ايمن جهان چون نشود * كه پادشاه جهان پاى بر سرير نهاد
و فرامين به اطراف و اكناف فرستاده شد و حكام جميع ولايات به طوع و رغبت شرايط فرمانبردارى به تقديم رسانيدند . و بيرام خان در مقام انتظام امور ملك و مال درآمده نخست مير ابو المعالى را كه قدم از حدّ خود فراتر مىنهاد ، بگرفت و در مقام قتلش درآمد . و چون اين مضمون به عرض حضرت رسيد ، از كمال ترحم و رأفت جبلى راضى نشد كه در ابتداى سلطنت او خونى ريخته شود . لاجرم مير ابو المعالى از محبس بگريخت . و امرايى كه به وقت رحلت حضرت جنت‌آشيانى در دهلى بودند ، خطبه و سكّه به نام نامى وارث به استحقاق ملك مزين گردانيده عرايض مشتمل بر اظهار اخلاص و اطاعت به درگاه فرستادند . و بردى بيگ خان كه به مزيد اعتبار و اقتدار از ديگران ممتاز بود ، مجموع اسباب سلطنت را به مصحوب ميرزا ابو القاسم ، پسر كامران ميرزا به اردوى ظفر قرين فرستاد و نيكو بندگى او درجهء قبول يافته به تحسين و نوازش ممتاز شد . و اسكندر خان ، حاكم آگره و عليقلى خان شيبانى ، « 2 » حاكم سنبل و ميوات عرايض به درگاه فرستاده اظهار بندگى كردند . و منعم خان كه حاكم كابل و غزنين بود ، و به خدمت محافظت تمام پرده‌گيان عصمت كه به وقت توجه هند در كابل گذاشته بودند قيام مىنمود ، بيشتر از
هامش
( 1 ) . و مصراع « از همه شاهزاده‌ها اشرف » و جملهء « شاهنشاه دورانم » و « كام‌بخش » را ماده تاريخ اين جلوس فرخنده يافته‌اند و - عبد القادر بدائونى ، منتخب التواريخ ، ج 2 ، ص 10 . ( 2 ) . در خصوص احوال وى - پيشين ، ص 622 .