و ميرزا كامران ديگر باره ولايت كابل را به تصرف درآورد . و آن حضرت با حاجى محمد خان و جمعى كه در ركاب بودند به جانب بدخشان رفت . و شاه بداغ خان و توكل [ خان ] قوچين و مجنون قاشقال و جمعى ديگر را كه مجموع ده نفر بودند به خبرگيرى به طرف كافل فرستاد و بجز توكل قوچين ، از آن جماعت ديگرى به ملازمت مراجعت نكرد .
و آن حضرت از بىوفايى نوكران تعجب فرموده در نواحى اندراب مقام فرمود . و سليمان ميرزا و ابراهيم ميرزا و ميرزا هندال چون از آمدن آن حضرت اطلاع يافتند ، با لشكرهاى خود به ملازمت آمدند . و بعد از چهل روز آن حضرت متوجه كابل شده و در پايين عقبهء اشترگرام ميرزا كامران با قراچه خان و لشكر كابل در برابر آمد . و از طرفين صفآرايى كردند . در اين وقت خواجه عبد الصمد منصور از فوج ميرزا كامران گريخته به ملازمت آن حضرت آمد و نوازش يافت . و كامران ميرزا طاقت حملهء اول نياورده شكست يافت و پريشان حال به دامن كوه مندآور گريخت .
و قراچه خان حرامنمك به وقت گريز دستگير شد و شخصى كه او را دستگير كرده بود ، به ملازمت آن حضرت مىآورد . در راه قنبر على شهبازى كه برادرش به فرمودهء قراچه خان در قندهار به قتل رسيده بود ، دچار شد . فرصت غنيمت دانسته قراچه خان را به قتل آورد . و ميرزا عسكرى در اين معركه به دست لشكريان آن حضرت گرفتار شد . و آن حضرت مظفر و منصور به كابل تشريف برد و يك سال در كابل به فراغت گذشت .
و بار ديگر جمعى از سپاهيان واقعهطلب گريخته نزد ميرزا كامران رفتند و قريب به هزار و پانصد سوار نزد او جمع شد و حاجى محمد خان بىرخصت آن حضرت به غزنين رفت .
بالضروره آن حضرت به جانب لمغان به دفع ميرزا كامران روان شد . و او طاقت نياورده به اتفاق افغانان فهمند و خليل و باورد و بلكان و لمغانات به طرف آب سند گريخت . و آن حضرت در لمغانات مدتى به شكار مشغول فرموده به كابل مراجعت فرمود . و ميرزا كامران بار ديگر به ميان افغانان درآمد . و آن حضرت ديگر باره به دفع او روان گشت . و به بيرام خان ، حاكم قندهار حكم رفت كه به هرطريق تواند ، به غزنين آمده حاجى محمد خان را به دست آورد .
و حاجى محمد خان كس نزد ميرزا كامران فرستاد كه « خود را به غزنين مىبايد رسانيد كه بنده تابع و ولايت به شما متعلق است . » ميرزا كامران از ولايت پيشاور به راه بنگش « 1 » و گرديز متوجه گشت . امّا قبل از رسيدن او بيرام خان به غزنين رسيد و حاجى محمد خان [ 685 الف ]
هامش
( 1 ) . ق : سكش ، م : سكس . اصلاح از تذكرهء همايون و اكبر ، ص 54 .