ذكر وقايع سنهء نهصد و پنجاه و هفت لغايت نهصد و شصت و يك هجرى [ موافق سنهء نهصد و چهل و هفتم لغايت نهصد و پنجاه و يكم از رحلت خير البشر ]
در اين سنوات سوانح ايران اين است كه حكام فرنگ از راه هرموز ايلچيان به درگاه شاه طهماسب فرستاده طلب اتّفاق بر دفع خواندگار روم كردند . و تحف و هدايا و امتعه و اقمشهء فرنگ كه ايلچيان همراه آورده بودند ، پسنديده افتاد . و ايلچيان جواب موافق مدعا يافته ، معزّز و محترم مراجعت نمودند . و در سنهء نهصد و پنجاه و نهم شاه طهماسب به پاى قلعهء اخلاط رفت و فتح قلعه ميّسر شده ساكنانش امان يافتند و قلعه از جيش محصور گشت و ايام محاصره امتداد يافت . تا اينكه يكى از مردم قلعه با بيرونيان اتفاق نموده جمعى را به بالاى ديوار برآورد و قلعه مسخّر شده اكثر كردان كه ساكن آنجا بودند به قتل رسيدند .
و اسكندر پاشا ، حاكم ارزن الرّوم به واسطهء قرب جوار لشكر بسيار جمع آورد . « 1 » و اين خبر به عرض شاه رسيد . اسماعيل ميرزا ، پسر خود را با لشكر بسيار به دفع او فرستاد . و ميان قزلباش و رومى جنگ عظيم شده اسماعيل ميرزا ظفر يافت . و به واسطهء اين فتح اسماعيل ميرزا در نظرها به غايت معتبر شد و دوست و دشمن از او در حساب شدند . « 2 »
و سلطان سليمان ، قيصر روم از شنيدن خبر شكست اسكندر پاشا در غضب شده عزيمت يورش عراق عجم نمود . و رستم پاشا - كه وكيل خواندگار بود و از سلطان مصطفى ، پسر
هامش
( 1 ) . اين اسكندر پاشا يكى از منفورترين افراد براى شاه طهماسب بود . وى در تذكرهء خود مىنويسد : « . . . كار نخوت بىاندازه و غرور بىحدّ و مرز او به جايى رسيد كه نسب شريف مرا انكار كرد . » - تذكرهء شاه طهماسب ، ص 93 .
( 2 ) . و عثمانىها از آن به بعد او را « دلى اسماعيل » يعنى اسماعيل ديوانه ناميدند . - والتر هينتس ، شاه اسماعيل دوّم صفوى ، ترجمهء كيكاووس جهاندارى ، 1371 ، ص 28 .