رشيد قيصر ، هميشه خايف و هراسان بود - از كمال مكر و تزوير كدورت او را در ضمير پدرش [ 684 ب ] جاگير ساخت . و سلطان سليمان در سنهء نهصد و شصت كه عازم سفر ايران بود به قتل پسر حكم كرد . و سلطان مراد ، پسر سلطان مصطفى نيز به حكم جدّ به قتل رسيد . و « ستم مكرر » تاريخ قتل آن دو بيگناه است . « 1 »
و احوال حضرت جنتآشيانى محمد همايون پادشاه غازى در اين ايام اين است كه چون آن حضرت از سفر بلخ معاودت نموده به كابل آمد و ميرزا كامران در كولاب ماند . چاكر على بيگ كولاب و ميرزا كامران در مقام مخالفت شده با لشكر بسيار نواحى كولاب را تاراج نمود و ميرزا كامران ، ميرزا عسكرى را به جنگ او فرستاد و ميرزا عسكرى شكست يافت . ديگر باره حسب الحكم برادر به جنگ رفت و به طريق اول مراجعت نمود . و ميرزا سليمان و ميرزا هندال نيز از كستم و قندوز متوجه او شدند . و ميرزا كامران ديگر در كولاب طاقت توقف نياورده نزديك برستاق « 2 » آمد . و جمعى از لشكر اوزبك در اين وقت بر سر او آمده اكثر اسبابش را به تاراج بردند . و ميرزا كامران پريشان حال عازم خواست شد كه از راه ضحاك و باميان به ميان هزاره درآيد .
آن حضرت چون از اين اخبار آگاه شدند جمعى كثير از امرا و لشكريان را به ضحاك و باميان فرستاد كه محافظت آن ولايت نمايند . و قراچه خان و قاسم حسين سلطان و جمعى ديگر از امراى بىوفا كه در ملازمت آن حضرت بودند ، كس نزد ميرزا كامران فرستادند كه « از راه قپچاق مىبايد آمد كه در وقت جنگ ما همه به خدمت مىآييم . » و ميرزا كامران به گفتهء ايشان عمل نموده به قپچاق آمد . و آن حضرت به قپچاق رفت . و چون لشكر ميرزا كامران نمودار شد ، قراچه خان و رفيقان خاك بىمروتى بر فرق خود بيخته از آن حضرت جدا شدند و به ميرزا كامران ملحق شده به جنگ ايستادند . و با آنكه اندك مردم همراه آن حضرت بود ، از كمال شجاعت پاى ثبات فشرده جنگ عظيم اتفاق افتاد . و پير محمد و پسر ميرزا قلى در اين جنگ كشته شدند . و ميرزا قلى چون زخمدار از اسب افتاد ، آن حضرت به نفس نفيس چندان كوشش فرمود كه زخم شمشيرى بر فرق مباركش رسيد و اسب خاصّه به تير مجروح گشته و آن حضرت به نيزهاى كه در دست مبارك داشت مخالفان را از خود دور ساخته به سلامت بيرون رفت و به جانب ضحاك و باميان تشريف برد ، و جمعى كه به انداه رفته بودند ، به آن حضرت ملحق گشتند .
هامش
( 1 ) . و مورخان ايرانى نيز مادهء تاريخ مرگ مصطفى را « مكر رستم » يافتند . مصطفى خود شعر مىگفت و مخلصى تخلّص مىكرد . سودى مؤلّف لغت فارسى و صاحب شروحى بر گلستان و بوستان از دست پروردگان مصطفى است .
( 2 ) . م : برساق .