تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5656

مساهمون:

ص٥٦٥٦
و از حاكم ماوراء النّهر در اين سال امرى كه قابل ذكر باشد ، معلوم نشد . و احوال سواد اعظم هندوستان در اين سال اين است كه حضرت جنّت‌آشيانى در اين سال در آگره به عيش و عشرت گذرانيد . و سلطان بهادر به وقت شكست ، محمد زمان ميرزا را به جانب هندوستان فرستاده بود كه باعث خلل شود و او تا نواحى لاهور آمده چون خبر مراجعت حضرت پادشاه شنيد ، به گجرات معاودت نمود . و همان لحظه كه به احمدآباد رسيد ، خبر قتل سلطان بهادر مسموع او شد . به حسب ظاهر تأسّف نموده در لباس مصيبت درآمد و به عزم آنكه خزانهء سلطان را به دست آورد به استقبال مادر سلطان و لشكرى كه از بندر ديب مىآمدند روان گشت . و چون به اردوى گجراتيان رسيد مادر سلطان بهادر بدانچه مقدورش بود اسباب طوى به ملازمت ميرزا زمان فرستاده ، او را از لباس عزا بيرون آورد . و ميرزا خبر خزانه تحقيق نموده به وقت كوچ خود را به خزانه رسانيد ، و هفتصد صندوق طلا به قول مشهور به دست او درآمد . و هرمغولى كه در گجرات بود ، نزد او جمع آمد و دوازده هزار سوار « 1 » خوب به سامان همراه او شدند . و گجراتيان مضطرب شده به جهت تعيين پادشاه مشورت كردند . ناچار خطبه به نام ميران محمد شاه ، حاكم ايسر و برهانپور كه خواهرزادهء سلطان بهادر بود خواندند ؛ چه ، سلطان بهادر بر زبان آورده بود كه « ميران محمد شاه ولىعهد من است » . و عماد الملك را با لشكر بسيار به دفع محمد زمان ميرزا تعيين كردند . و محمد زمان ميرزا كه فراغت طلب بوده اندك جنگ كرده شكست يافت و به سند گريخت . و ميران محمد شاه بعد از يك و نيم ماه از اين واقعه به اجل طبيعى درگذشت و گجراتيان برادرزادهء سلطان بهادر ، سلطان محمود بن لطيف خان را كه در قلعهء ساول بود و سلطان بهادر به ميران محمد شاه سپرده بود از مردم ايسر و برهانپور طلب نمودند . و پسر محمد شاه در مقام مضايقه شده گجراتيان عزيمت تسخير ولايت او كردند . و مردم برهانپور ناچار شده سلطان محمود را به گجرات فرستادند . و در دهم ذيحجهء سنهء نهصد و چهل و چهار « 2 » سلطان محمود به جاى آبا و اجداد حاكم گجرات شد . و اختيار خان نامى كه سلطان محمود را از برهانپور آورده بود ، صاحب اختيار گشت .
هامش
سياحت‌نامه ، ج 2 ، ص 249 ؛ و روملو نيز آن را از مستحدثات خود اوزون حسن مىداند . - احسن التواريخ ، ص 366 . ( 1 ) . م : كس . ( 2 ) . ق : 942 .