ذكر وقايع سنهء نهصد و چهل و پنج هجرى [ موافق سال نهصد و سى و پنجم از رحلت خير البشر ] « 1 »
در اين سال پادشاه ايران ، شاه طهماسب صفوى در روز نوروز چهارشنبه بيست و يكم شوال تنگوزييل ، القاص ميرزا ، برادر خود را با جمعى كثير از امراى قزلباش به تسخير شروان فرستاد . و حاكم آنجا در قلعهء گلستان متحصّن شد و پيغام كرد كه « بجز شاه طهماسب اين قلعه را به ديگرى نخواهم داد . » و چون اين خبر به شهريار ايران رسيد به روز پنجشنبه نوزدهم ربيع الآخر از آذربايجان ايلغار [ 672 الف ] نموده به پاى قلعه رفت و روز ديگر قلعه را مسخّر ساخت و يكى از شعرا قصيدهاى كه هرمصراعش تاريخ اين فتح است به نظم درآورد و اين دو بيت از آن جمله است :
از ادب سدرهنشينان فلك از پى هم * فوجفوج آمده صفزده در صفّ نعال
با چنين لشكر وين جمع كجا روى نهند * كه به اقبال كنند جانب او استقبال
و آن قلعه بعد از تسخير به حكم شاهى ويران گشت و اردوى قزلباش به تبريز معاودت نمود .
و در اين سال محمد صالح ، نبيرهء خواجه مظفر بتيكچى در استرآباد اظهار مخالفت نموده صدر الدين خان حاكم استرآباد را از آن ملك بيرون كرد و شادى بيگ او را به دست آورده به درگاه آورد و به حكم شهريار ايران او را از منار به ضرب تير انداختند « 2 » و شرّش مندفع گشت .
هامش
( 1 ) . نسخ بياض است . حاشيهء ق : 945 .
( 2 ) . جمله مغشوش و نامفهوم است احتمالا « او را از منارهء [ عمارت ] نصريّهء [ تبريز ] انداختند » باشد .