و سلطان مكررا كس به طلب او فرستاد و جواب شنيد . آخر الأمر به تصوّر آنكه فرنگان ترسيدهاند ، خود به اندك مردم به جهت تسلى ايشان به غرابى « 1 » سوار شده نزديك فرنگان رفت . و فرنگان چون سلطان بهادر را مفت يافتند ، در مقام غدر درآمدند . و [ 671 ب ] سلطان بهادر نيت ايشان را دريافته عزيمت معاودت به كشتى خود نمود . و فرنگان كشتى خود را از كشتى سلطان دور كرده ، سلطان از كشتى فرنگان جدا شده به كشتى خود نرسيد « 2 » و در دريا افتاد و يك غوطه خورده سر برآورد و فرنگى در اين وقت زخم نيزه به سلطان بهادر رسانيده او را غرق كرد . و در بندر ديب آشوب عظيم شده لشكر گجرات ديگر صلاح در توقف نديده متوجه احمدآباد شدند . و فرنگان روز ديگر بندر ديب را متصرف شدند .
و در ابتداى اين سال ميرزا كامران در لاهور از مراجعت شاه طهماسب پادشاه ايران آگاه گشته عزيمت قندهار نمود . و قزلباشان كه در قندهار بودند ، طاقت مقاومت نياورده در وقت محاصره با مال بيرون آمده به عراق رفتند و بار ديگر ولايت قندهار به تصرف الوس جغتاى درآمد .
و عبد الرشيد خان ، حاكم كاشغر ، در اين سال متوجه آقسو شد ؛ چه ، خبر رسيدن منصور خان به آقسو شنيده بود . اما قبل از رسيدن رشيد خان ، منصور خان معاودت نموده بود و رشيد خان نيز به ياركند بازگشت .
هامش
( 1 ) . ق : غزاى ؛ م : عراء . قياسى تصحيح شد .
( 2 ) . م : برسيد .