تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5647

مساهمون:

ص٥٦٤٧

ذكر وقايع سنهء نهصد و چهل و دو هجرى [ موافق سال نهصد و سى و دوم از رحلت خير البشر ]

در اين سال شاه طهماسب پادشاه ايران در دار السّلطنهء تبريز به عيش و عشرت گذرانيده و اميره دباج حاكم رشت را كه از شيروان گرفته آورده بودند در قفس درآورده به سياست تمام به قتل آوردند . « 1 » و حضرت جنّت‌آشيانى در اين سال متوجه ولايت سلطان بهادر شد . و سلطان بهادر در پاى قلعهء چيتور چون از اين معنى آگاهى يافت قرعهء مشورت در ميان انداخت . اكثر لشكريانش گفتند كه « ترك محاصرهء چيتور مىبايد كرد . » و حيدر خان كه بزرگ‌ترين امراى سلطان بهادر بود گفت كه « ما كفّار را محاصره كرده‌ايم . اگر در اين وقت پادشاه مسلمانان بر سر ما آيد ، حمايت كفار كرده باشد . و اين معنى تا روز قيامت در ميان مسلمانان گفته خواهد شد . بهتر آن است كه همين‌جا توقّف كنيم ؛ چه ، گمان آن است كه آن حضرت در اين وقت بر سر ما نيايد . و حضرت جنت‌آشيانى چون به سارنگپور رسيد ، اين سخن به عرض ايشان رسيد و سبب توقف شد . و سلطان بهادر به فراغ خاطر چيتور را محاصره نمود و در سيم شهر رمضان سنهء قهرا قسرا چيتور را بگرفت و غنيمت بسيار يافت و به شكرانهء اين فتح ، طوى عظيم ترتيب داده و آنچه به غنيمت يافته بود بر لشكريان تقسيم نموده متوجه جنگ حضرت جنّت‌آشيانى گشت . و آن حضرت نيز بعد از شنيدن خبر فتح به طرف او كوچ كرده در نواحى مندسور هر
هامش
( 1 ) . بنابه تصريح صاحب روضة الصّفويّه ( ص 437 ) قبل از قتل ، اميره دباج را « بر سبيل استهزاء و سخريت به آلات مضحكه » آرايش دادند و دور شهر تبريز گرداندند .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5647 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى