است ، به وسيلهء زمينداران روغن و غله به طنابها بالا مىبردند .
و آن حضرت بر دور قلعه سير مىفرمودند كه نظر ايشان بر جمعى افتاد كه از جنگل بيرون مىآمدند ، و از ديدن لشكر متوهم شده باز به جنگل درآمدند . جمعى را به تعاقب امر فرموده چندى از ايشان را به دست آوردند . و صورت حال معلوم شد . به نفس نفيس به همان مكان كه غلّه بالا مىكشيدند ، تشريف برده به نظر احتياط ملاحظهء آن محل نموده به اردو مراجعت فرمودند . و ميخ فولاد بسيار به حكم آن حضرت ترتيب دادند . و روزى از هرطرف به قلعه جنگ انداخته با سيصد كس به همان موضع رفتند و جمعى ميخهاى فولاد را چپ و راست در آن كوه محكم كرده بالا مىرفتند .
و چون خاطر مردم قلعه از اين طرف بالكليه جمع بود ، مطلقا آگاهى نيافتند . و سى و نه كس كه آخرين ايشان بيرام خان « 1 » بود ، چون به بالا رفتند آن حضرت نيز به نفس خود به بالا برآمد و تا طلوع صبح سيصد نفر همه به قلعه درآمدند و همين موضع محل انبارهاى غله و روغن و خزاين و ما يحتاج اهل قلعه بود . چون روشن شد ، مردم لشكر به يك بار متوجه قلعه شدند . و آن حضرت از بالا تكبيرگويان متوجه دروازه شدند . و دروازه را به روى لشكريان گشوده ، قلعهء به آن استحكام را به اندك وقتى مسخر ساختند .
و اختيار خان به قلعهء ارك كه به موليه مشهور است ، پناه برد و اكثر اهل قلعه به قتل رسيدند و بسيارى از زنان و دختران خود را از قلعه پايان انداخته هلاك شدند . و اختيار خان به امان بيرون آمده ملازمت كرد . و چون اختيار خان از گجراتيان به فضيلت ممتاز بود تربيت يافته ، داخل نديمان مجلس خواص شد .
و خزاين پادشاهان گجرات كه به سالهاى دراز اندوخته بودند ، به تصرف درآمد ، و زر بسيار بر لشكريان قسمت شد و اقمشه و امتعهء روم و فرنگ و ختاى و اطراف و اكناف عالم كه در خزاين حكّام گجرات جمع شده بود ، به تاراج رفت . و به واسطهء آنكه زر و اسباب بىنهايت به دست لشكريان درآمد ، هيچكس در آن سال متوجه تحصيل مال ولايت گجرات نشد . تا آنكه ارتفاعات در آن سال از جميع آفات مصون بود .
و در اين سال منصور خان ، برادر بزرگ سلطان سعيد خان عزيمت تسخير آقسو نموده از حابس و طرفان در حركت آمد و به آقسو آمد . بىآنكه كارى تمشيت پذيرد ، مراجعت نمود .
و عبيد الله خان ، حاكم ماوراء النهر در اواخر اين سال عازم خراسان شده از آب جيحون عبور كرد .
هامش
( 1 ) . م : بيرم .