كشميريان در جنوب شهر كشمير در ميانهء گل و لاى جاى مستحكم پيدا كرده در مقام جمعيت شدند و روزبهروز از اطراف و جوانب لشكريان كشمير جمع مىشدند . و مغولان ديگر صلاح در توقف شهر نديده به صحرا بيرون آمدند .
و چون كشميريان به عدد از مغولان بيشتر بودند ، مغولان هرروز در جايى مىبودند . و كشميريان دلير شده از ميان لاى و گل بيرون آمدند و از هرجا كه مغولان كوچ مىكردند كشميريان به همان منزل فرود مىآمدند و بر گرد خود خندق مىكندند . تا آنكه مغولان و كشميريان هردو به تنگ آمده قرار جنگ صف دادند . و بعد از جنگ ، ميرزا حيدر و مغولان ظفر يافتند و كشميريان جان از معركه بيرون بردند و خود را به كوهى كه به جنگگاه نزديك بود ، رسانيده خلاص شدند .
و ميرزا حيدر و مغولان به گمان آنكه چون به طرف پايان كشمير كه اكثر اهل و عيال كشميريان آنجاست روان شدند آن جماعت متفرق خواهد شد ، متوجّه پايان شدند . و كشميريان فرصت يافته از كوه فرود آمدند و در جايى كه گلولاى بسيار بود اطراف خود را به خندق و شاخ بست محكم گردانيدند . و مغولان چون يك منزل رفتند ، گل و لاى بسيار پيش آمد و عبور ميسر نگرديد . ناچار همانجا قرار گرفتند . و روزبهروز قوت كشميريان زياده مىشد . و مغولان كه ميل معاودت به ولايت خود داشتند ، ميرزا حيدر را به صلح راضى ساخته با كشميريان صلح كردند و خطبه و سكه به نام سلطان سعيد خان كرده بدانچه مقدورشان بود پيشكش و خراج قبول نمودند . و دختر محمد شاه ، حاكم كشمير را سكندر سلطان به نكاح درآورده معاودت نمودند . و در نارنول كه از ولايت تبت است به ملازمت سلطان سعيد خان كه هنوز به واسطهء مرض دمگيرى ضعيف بود ، رسيدند .
و سلطان سعيد خان ، ميرزا حيدر را به تخريب بتخانهء اورسنگ كه قبلهگاه تمام اهل تبّت و اكثر مردم ختاى است تعيين نمود و ميرزا حيدر با دو هزار سوار جريده متوجه به تخريب آن بتخانه گشت . و سلطان سعيد عزيمت معاودت به دار الملك يار كند فرمود . در راه ديگرباره مرض دمگيرى به واسطهء عبور بر مواضع تبّت اشتداد يافت . و امرا علاج را منحصر در تعجيل سير دانسته ، خان را در چهار روز به ايلغار از تبت بيرون آوردند . اما همان روز شانزدهم ذيحجهء ( تسع و ثلاثين و تسعمائه [ - 989 ] ) « 1 » بود . چونكه از مواضع تبّت بيرون رفتند ، سلطان سعيد خان كه به غايت ضعيف شده بود درگذشت . و امرايى كه در ركاب بودند ، عرايض به طلب رشيد سلطان ، پسر سلطان سعيد خان فرستادند . و رشيد سلطان در سلخ ذيحجّه به اردوى پدر رسيد .
هامش
( 1 ) . ق : مطلب بين ( ) را ندارد .