تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5625

مساهمون:

ص٥٦٢٥
شدند . و جميع هنرمندان هرات را توانگر گردانيد . « 1 » مردم ولايت فرغانه و اندجان و تاشكند و ياركند تا حدود ختاى از انعام عامش بهره‌مند شدند . و به سلاطين مغول چندان سوغات فرستادند كه محاسب و هم از حساب آن عاجزند . و به تاريخ نهم شهر مذكور جميع امرا و سلاطين بر سلطنت جنت آشيانى محمد همايون پادشاه اتفاق نمودند . « 2 » و چون سلطنت بر آن حضرت قرار گرفت ، حكم فرمودند كه هركس بر منصب و خدمت كه در وقت پدرش داشته برقرار باشد . و ميرزا هندال را كه در آن چند روز از بدخشان آمده بود نوازش بسيار فرمود . از خزاين موروث ، دو خزانه انعام فرمودند . « 3 » و تمام ولايت كابل و غزنين و قندهار و پنجاب را به ميرزا كامران مسلم داشتند . و از سپاهى و رعيت بر وجه نيكو سلوك فرمود و همه را از خود راضى و شاكر ساختند . مروّتش به حدّى بود كه با آنكه مكررا نوكرانش بىوفايى كرده از وى جدا شدند بلكه قصد آن حضرت كردند ، چون بر ايشان دست يافت در برابر احسان فرمود . و هركدام از سلاطين مغول كه در ولايت خود مجال اقامت نمىيافتند ، نزد آن حضرت آمده رعايت مىيافتند . ميرزايان خراسان نيز پناه به آن حضرت برده نوازش يافتند . شعر تركى و فارسى به غايت فصيح مىگفت . « 4 » در انشا يد بيضا ، در عروض مهارت بىنهايت داشت . در موسيقى سرآمد اهل روزگار بود . در علم فقه به غايت مستحضر بود و رساله‌اى در آن علم [ 665 ب ] به نظم درآورده است در كمال فايدت و اختصار . وقايع ايام سلطنت خود را به زبان تركى به فصاحتى در قلم آورده كه جميع فصنا از ايشان مثل آن عاجز و به عجز خود قايل و معترف‌اند . « 5 » از آن حضرت به وقت رحلت چهار پسر نامور يادگار ماند ؛ حضرت همايون پادشاه ، كامران ميرزا ، ميرزا هندال ، ميرزا عسكرى ميرزا . در ضمن احوال حضرت جنت‌آشيان محمد همايون پادشاه ، نهايت كار هريك به قلم خواهند درآمد . ان شاء اللّه تعالى . و چهار دختر نيز
هامش
( 1 ) . اكبرنامه : « آن حضرت در فنون موسيقى نيز دستگاه و الا داشتند . » ( 2 ) . « خير الملوك » مادّه تاريخ جلوس همايون شاه است برابر سال 937 . بجز اين ، شعرا و ديگر فضلاى دوران همايونى موّاد التواريخ گونه‌گونى ساخته‌اند . جهت مطالعهء آنها - قانون همايون ، ص 27 به بعد . ( 3 ) . اكبرنامه : « و يكى از فضلا تاريخ اين موج بخشش را كشتى زر يافته » كشتى زر برحسب حروف جمل برابر است با 937 ، سالى كه همايون شاه جهت ثبات دولت و شاهى خويش يك كشتى زر به رعايا انعام داده است . ( 4 ) . غرض ، بابر پادشاه است . ( 5 ) . طبقات اكبرى ( ج 2 ، ص 27 ) : « . . . خطّى اختراع كرده به مكه فرستاد . شعر فارسى و تركى خوب مىگفت ، و تربيت فضلا و علما بسيار مىنمود . و كتابى در كلام وفقه حنفى به زبان تركى به نظم آورده كه مبين نام كرده‌اند . و رسايل عروض ايشان مشهور است . . . » .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5625 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى