و چون زمان زمان افواج اهل كفر و طغيان متعاقب و متواتر امداد مردم خود مىآمدند ، ما نيز معتمد الملك هندو بيگ قوچين را ، و از عقب او عمدة الخواص محمدى بيگ كوكلتاش و خواجگى اسد و بهد از آن معتمد السّلطنه العليّه مؤتمن بالعينه السنيّه مقرّب خاص و زبدهء ارباب اختصاص ، يونس على و عمدة الخواص كامل الاخلاص دوست ايشك آقا و محمد خليل اخته بيكى را به كمك فرستاديم . و برانغار كفار به كرات و مرات حملهها بر جوانغار لشكر اسلام آوردند و خود را به غزاة ذو النجاة رسانيدند . و هرنوبت غازيان عظام بعضىها را به زخم سهام ظفر فرجام به دار البوار و
« يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ »
« 1 » فرستاده برخى را برگردانيدند .
و معتمد الخواص مؤمن اتگه و رستم تركمان به جانب عقب سپاه ظلمت دستگاه كفار شقاوت پناه توجه نمودند . و معتمد الخواص ملا محمود و على اتگه به اشلق نوكران مقرب الحضرت السلطانى اعتماد الدولة الخاقانى نظام على خليفه را به كمك مشار اليه فرستاديم . و برادر اعزّ ارشد محمد سلطان ميرزا و سلطنتمآب عادل سلطان و معتمد الملك عبد العزيز مير آخور و قتلق قدم قراول و محمد على جنگ جنگ و شاه حسين باربيكى ، « 2 » و مغول غانچى [ بيك ] دست به محاربه گشاده پاى محكم كردند . و دستور الاعاظم الوزرا بين الامم خواجه حسين را با جماعت ديوانيان به كمك ايشان فرستاديم . همهء اهل جهاد در غايت جد و اجتهاد راغب مقابله ، آيت كريمهء
« قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ »
« 3 » را منظور داشتند ، و عزيمت جانفشانى كرده لواى جانستانى برافراشتند .
و چون محاربه و مقاتله دير كشيد و به تطويل انجاميد ، فرمان واجب الاذعان به نفاذ پيوست كه از تابينان خاصهء پادشاهى جوانان جنگى و هژبران بيشهء يكرنگى - كه در پس ارّابهها مانند شير در زنجير بودند - از راست و چپ قول بيرون آيند . و جاى تفنگچيان را در ميان گذارند و از هردو جانب كارزار نمايند . و از پس ارّابهها مانند طلوع طليعهء صبح صادق از پيش افق بيرون تاختند و چون شفقگون كفار ناميمون را در معركهء ميدان كه نظير سپهر گردان بود ، ريخته بسيارى از پرهاى پركشان را ساره صفت از فلك وجود محو ساختند .
و نادر العصر استاد عليقلى با توابع خود در پيش قول ايستاده و مردانگىها كرده سنگهاى عظيم القدر كه در يلهء ميزان اعمالش نهند صاحبش
« فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ ، فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ »
« 4 » نام برآرد ، و اگر بر كوه راسخ و جبل شامخش اندازند
« كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »
« 5 » از پاى در
هامش
( 1 ) . « [ كه به جهنم ] درآيند و بدجايگاهى است . » ( قرآن ، ابراهيم : 29 ) .
( 2 ) . م : باريكى .
( 3 ) . « بگو آيا غير از يكى از دو خوبى را براى ما انتظار مىكشيد » ( قرآن ، توبه : 52 ) .
( 4 ) . « در آن حال هركس كفهها [ ى اعمال خير ] ش سنگينى كند ، او در زندگانى پسنديده است . » ( قرآن ، القارعه :
5 و 6 ) .
( 5 ) . « [ و كوهها مانند ] پشمهاى زده باشند » ( قرآن ، القارعه : 4 ) .