ز سهم سپاهم صف پرشكوه * گُرازان گريزان به هردشت و كوه
ولّوا على ادبارهم نفورا * و كان امر اللّه قدرا مقدورا
فبحمد اللّه السميع العليم * و مالا نصر الا من عند اللّه الحكيم
و بعد از اين فتح او را غازى نوشتند . « 1 » و اين رباعى از منظومات اوست :
اسلام او چون آوازه پاى بولدوم * . . . « 2 » حرب سارى بولدوم
حرم ايلات امديم اوزمى شهيد اولماقه * المنة للّه كه غازى بولدوم
« 3 » و « فتح شاه اسلام » [ - 933 ] تاريخ اين جنگ است . و بعد از آنكه مخالفان گريزان شده ، آن حضرت جمعى را به تعاقب فرستاد « 4 » و به نفس نفيس به اردوى رانا درآمد و غنيمت بسيار به دست لشكريان افتاد . و محمد شريف منجم كه قبل از جنگ تهمت بسيار بر ثوابت و سيّار [ ات ] گفته بود ، خجل و منفعل به مباركبادى فتح آمد . و چون سبق خدمت بسيار داشت ، به جان امان يافت . و آن حضرت درشتى بسيار ياد كرده يك لك انعام فرمود و حكم اخراج از قلمرو كرد .
و از همان منزل محمد على جنگ جنگ و شيخ پوران و عبد الملوك قوچى را با فوجى عظيم به دفع الياس خان كه در ميان دو آب خروج كرده بود و كول را گرفته ، فرستاد . و او طاقت مقاومت نياورده فرار نمود ، و مردمش متفرّق شدند ، و بعد از چندگاه به دست افتاده به قتل رسيد . [ 662 ب ] و به فرمان آن حضرت بر بالاى كوهى كه نزديك به جنگگاه بود منارى از سر مخالفان ساخته شد . و به عزم تسخير ميوات از جنگگاه به آن طرف كوچ شد . و ناهر خان ، پسر حسن خان كه يك مرتبه به دست لشكريان آن حضرت در چنگ ابراهيم گرفتار شده بود و آزاد شده ، چون از توجه آن حضرت آگاه شد ، امان طلبيده بعد از آنكه خاطرش جمع شد به درگاه آمد . و ولايت ميوات به چين تيمور سلطان كه در جنگ رانا كار خوب كرده بود ، مرحمت شد .
هامش
( 1 ) . و شيخ زين صدر ، تاريخ اين فتح را « فتح پادشاه اسلام » - 933 يافت . - مآثر رحيمى ، ج 1 ، ص 508 .
( 2 ) . جاى دو كلمه در نسخ بياض است .
( 3 ) . رباعى كه به تركى جغتايى است كاملا مفهوم نشد . تقى الدين اوحدى ، در خصوص قريحهء شاعرى بابر مىنويسد :
« وقتى مولانا شهاب معمّايى رسالهاى منظومه ( در معمّا ) به خدمت وى فرستاد ، وى مع صلهء لايق اين رباعى را ارسال نمود :نامت ز عجم رفته به ملك عرب است * وز نامهء تو در دل محزون طرب است
هركس به در آرد از معمّا نامى * نام از تو برآورده معما عجب است( تاريخ تذكرههاى فارسى ، ج 2 ، ص 464 ) .
( 4 ) . اكبرنامه : « محمدى كوكلتاش ، عبد العزيز مير آخور ، عليخان و بعضى ديگر را به تعاقب راناسانكا تعيّن فرمود . »