تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5598

مساهمون:

ص٥٥٩٨
سعادتى نخواهد بود . المنّة لله كه سعادت عظمى و موهبت كبرى كه من المهد الى العهد « 1 » مطلوب اصلى و مقصود حقيقى ضمير خيرانديش و رأى صواب كيش بود ، در اين ايام خجسته فرجام از مكمن عواطف حضرت ملك العلّام روى نمود . فتاح بىمنت و فياض بىعلت مجددا به مفتاح فتح ابواب فيض بر چهرهء آمال نواب نصرت فال ما گشود و اسامى نامى افواج با ابتهاج ما در دفتر غزاء ثبت گرديد . و لواى اسلام به امداد لشكريان ظفر انجام ما به اوج رفعت و ارتقا رسيد . كيفيت صدور اين سعادت و ظهور اين دولت آنكه چون اشعهء صفوف « 2 » سپاه اسلام پناه با ممالك هند را به لمعات انوار فتح و ظفر منوّر ساخت ، و چنانچه در فتح‌نامه‌هاى سابق سمت تحرير يافته بود ، ايادى توفيق رايات ظفر آيات ما را در ممالك دهلى و آگره و جونپور و بهار و غير ذلك برافراشت ، « 3 » اكثر طوايف اقوام از اصحاب كفر و ارباب اسلام اطاعت و انقياد نوّاب فرخنده فرجام ما را اختيار نموده اكنون به مضمون
« أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ »
« 4 » عمل نموده شيطان صفت سركشيد و قايد لشكر دوران و سرخيل سپاه مهجوران گشته باعث اجتماع طوايفى گرديد كه بعضى طوق لعنت زنّار در گردن و برخى خار محنت ارتداد در دامن استيلاى آن كافر لعين خذله الى يوم الدين در ولايت هند به مرتبه‌اى بود كه پيش از طلوع آفتاب دولت پادشاهى و قبل از سطوح نيّر خلافت شاهنشاهى با آنكه راجه‌ها و رايان بزرگ نهاد كه در اين معامله اطاعت فرمايش نمودند ، و حاكمان و پيشوايان متّصف به ارتداد كه در اين محاربه در عنانش بودند ، بزرگى خود را منظور داشته ، در هيچ قتالى متابعت ، بل موافقت وى نكرده و در هيچ مسافرت طريق آن بدسيرتى موافقت كفار ديگر عاجز بوده‌اند به لطايف الحيل با او مدارا و مواسا مىنموده‌اند . لواى كفر « 5 » در قريب دويست شهر از بدر اسلام او آخته بود و تخريب مساجد و معابد نمود . عيال و اطفال مؤمنان آن بلد و امصار را اسير ساخته . و قوت وى از قرار واقع به جايى رسيده كه به قاعدهء هند - كه يك لك ولايت را صد سوار و يك كرور را ده هزار سوار اعتبار مىكنند - بلاد آن سر خيل كفر [ - راناسانكا ] به ده كرور رسيده كه جاى يك لك سوار باشد . و در اين ايام بسى از كفار نامى كه هرگز در هيچ معركه يكى از ايشان امدادش ننموده‌اند ، بنابر عداوت عساكر اسلامى بر لشكر شقاوت اثر وى افزوده‌اند . چنان كه ده حاكم بالاستقلال كه هريك چون دور دعوى سركشى مىنمودند .
هامش
( 1 ) . ظاهرا بايد « الى اللحد » باشد . ( 2 ) . ق : صنوف . ( 3 ) . ق : برافراخت . ( 4 ) . [ همه سجده كردند جز ابليس ] كه سركشيد و كبر ورزيد و از كافران شد . ( قرآن ، بقره : 34 ) ( 5 ) . ق : لقاء كفر .