قلعه از كافران ايمن نيستم . اگر رخصت شود با چند كس معتبر به قلعه درآيم ، و لشكر بالتّمام در بيرون باشد . »
تاتار خان فريب خورده رحيمداد را با اندك مردم به قلعه درآورد . و چون رحيمداد قدم در درون شهر نهاد گفت كه « در دروازه يك كس ما نيز باشد . » تاتار چون تجويز نمود و هر يك به منزلى كه مقرر بود رفتند ، رحيمداد همين شب جمعى كثير را از همان دروازه كه كس گذاشته بود ، به قلعه درآورد . و صباح تاتار خان چون بر جمعيت رحيمداد مطلع شد ناچار قلعه را به رحيمداد سپرد و خود به آگره به ملازمت بابر آمد و رعايت يافته بيست لك تنكه به اقطاع او مقرر شد . و محمد زيتون هم در اين وقت به ملازمت آمد .
و فتح خان سيروانى « 1 » كه حضرت همايون ميرزا را ملازمت كرده بود ، در اين ايام همراه كس شاهزاده به درگاه آمد و رعايت بسيار يافت . و حميد خان سارنگ خانى و جمعى از افغانان بلبل « 2 » در نواحى حصار فيروزه شروع در فتنهانگيزى نمودند . و تيمور سلطان با جمعى به تأديب ايشان مقرر شده ايشان را به سزاى خود رسانيد .
و در شانزدهم ربيع الأول مادر سلطان ابراهيم كه آن حضرت او را عزت بسيار داشته اسباب معيشت آماده گردانيده بود . « 3 » مطبخيان و احمد چاشنگير متفق شده ، زهر در طعام آن حضرت كردند . « 4 » و يك لقمه از آن طعام چون خورده شد ، غثيان و دل برهمخوردگى بر آن حضرت طارى شده دست از طعام بازداشت و مكررا قى كرده خداى تعالى خلاصى داد . و به گرفتن مطبخيان حكم شد بعد از تحقيق آنچه بيان واقع بود گفتند . به واسطهء امتحان از آن طعام اندك به سگى دادند . و آن سگ ورم كرده يك شبانهروز حركت نكرد . و دو كس از خدمتكاران نزديك نيز از آن خوردنى خوردند . به هزار مشقت خلاصى يافتند . چاشنگير را پوست كندند و مطبخى را پارهپاره كردند . و جمعى ديگر كه با ايشان اتفاق داشتند ، هريك به عقوبتى به قتل رسيدند . و اموال و اسباب بسيار مادر ابراهيم به تاراج رفت و خودش محبوس شد . و پسر ابراهيم را نزد كامران ميرزا فرستادند .
و شهزاده همايون ميرزا كه به طرف شرق رفته بود ، جونپور را مسخر كرده به سلطان جنيد سپرد و جمعى را به كمك او گذاشت . و شيخ بايزيد و قاضى از آن جمله بودند . و چون خاطر
هامش
( 1 ) . م : سروائى .
( 2 ) . م : ببى .
( 3 ) . خلاصة التواريخ ( ص 288 ) : « والده و فرزندان و وابستگان سلطان ابراهيم را مشمول عنايات ساخته ، اموال و خزاين خاصهء ايشان را به ايشان مرحمت فرمودند ، و اضافه بر آن هفت لك تنكه از مكمن اشفاق به والدهء سلطان به طريق سيورغال مقرّر گشت . . . » .
( 4 ) . اكبرنامه ( ج 1 ، ص 165 ) : « . . . مادر سلطان ابراهيم به وسيلهء باورچيان [ - مطبخچيان ] قصدى كرده بود ، به خير گذشت . . . بدانديشان به سزا رسيدند . »