تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5591

مساهمون:

ص٥٥٩١
دودو به ملازمت مىآمدند . و عضد الملك كه عماد الملك او را به مهراسه به نگاه داشتن راه فرستاده بود ، طاقت نياورده به محمدآباد گريخت . و سلطان بهادر به ميان ولايت گجرات درآمد و خان اعظم تاج خان كه در احمدآباد بود ، با جميع مردم احمدآباد به استقبال سلطان بهادرآمدند و در بيست و ششم رمضان همين سال چتر و اسباب سلطنت از احمدآباد آورده سلطان بهادر را بر تخت نشانيدند . و از اطراف و جوانب لشكر گجرات روى به درگاه او كردند . و سلطان بهادر در احمدآباد مستقل شد . و عماد الملك سراسيمه شده آنچه در خزينه بود بر لشكريان قسمت كرد و كس به طلب لطيف خان فرستاد كه شايد به مدد او با سلطان بهادر جنگ تواند كرد . اما تا رسيدن او سلطان بهادر كوچ‌بركوچ به محمدآباد رفت . و جماعتى كه با عماد الملك بودند ، جدا شده به خدمت سلطان بهادر رفتند . و او ناچار در گوشه‌اى پنهان شد و بعد از تفحص به دست افتاد . و به حكم سلطان با دو سه كافر نعمت ديگر كه با او در قتل سلطان سكندر اتفاق نموده بودند و قتل رسيد . و سلطان بهادر به كمال استقلال رسيد . و گجرات امن شد . و احوال قيصر روم در اين سال اين است كه لشكرى از راه كفه و قرم به جانب دشت قپچاق و ولايت شمال فرستاد ، و بسيارى از آن ممالك را به تصرف درآورد . و اكثر سلاطين آن ممالك اطاعت او نمودند . و احوال شاه طهماسب در اين سال اين است كه در بيست و هفتم جمادى الأول كپك سلطان و امراى استاجلو اتفاق كرده با امراى تكلو در مقام سكچول « 1 » جنگ كردند و برون سلطان و قراجه سلطان تكلو در معركه به قتل رسيدند . اما الوس استاجلو شكست يافت و گريخته تا شهر رفتند . و ايلغار تكلو به ايشان رسيد . ناچار گريخته به طارم كه در تصرف حاكم رشت بود ، رفتند . عبد الله خان و قاضى جهان قزوينى « 2 » در قزوين اظهار مخالفت نمودند و احمد سلطان صوفى اعلان استاجلو ، والى كرمان به ايشان ملحق شد . و چون امراى تكلو متوجه ايشان شدند ، طاقت نياورده متفرق گشتند . قاضى جهان گريخته به گيلان رفت . و احمد خان و عبد الله سلطان و احمد سلطان به جوار رى رفتند . و بار ديگر ميان استاجلو و تكلو در
هامش
( 1 ) . احسن التواريخ ( ص 52 ) : سكسنجك ( 2 ) . قاضى جهان وكيل از سادات سيفى قزوين و مردى دانشمند و با كفايت و منشى خوش خط و عبارتى بود كه به حسن خلق و ادب و تواضع شهرتى تمام داشت . وى در اوايل حال ملازم قاضى محمد كاشى ، وزير شاه اسماعيل بود و در وكالت ميرزا شاه حسين وى به اتفاق خواجه جلال الدين محمد تبريزى ، وزير ميرزا شاه حسين بود . وى در 960 ه . ق فوت كرد و « قاضى جهان » مادّه تاريخ مرگ وى شد . - عبد الحسين نوايى ، اسناد و مكاتبات شاه طهماسب ، ص 45 .