ذكر وقايع سنهء نهصد و سى و سه هجرى [ موافق سال نهصد و بيست و سوم از رحلت خير البشر ] « 1 »
در اين سال احوال حضرت ظهير الدين محمد بابر پادشاه اين است كه چون حضرت همايون ميرزا را به دفع افغانان به طرف جونپور فرستاد ، حاكم بيانه ، نظام خان كه از راناسانكا متوهم بود ، كس فرستاده اظهار اطاعت نمود . اما خود به ملازمت نيامد . بنابراين ، آن حضرت فوجى به تاخت آن ولايت فرستاد . و نظام خان در حين غفلت بر سر آن مردم رفته ايشان را شكست داد . و راناسانكا چون مطلع شد كه نظام خان با فوج آن حضرت جنگ كرد ، به خاطر جمع متوجه او شد ، و حاكم بيانه مضطرّ شده با وجود گناهى چنان ، كس به درگاه فرستاده اظهار ندامت و اطاعت كرد و به وسيلهء سيّد رفيع گناهش به عفو مقرون شده به ملازمت آمد . و بيست لك از ميان دو آب به اقطاع او مقرر شد . و بيانه به مهدى خواجه قرار گرفت .
و تاتار خان ، سارنگ خانى را كه در قلعهء گواليار بود ، در مسكب كه از حكام قديم گواليار بود و خان جهان به تنگ آوردند بالضروره اظهار اطاعت آن حضرت كرد . « 2 » و رحيمداد و شيخ كورن با جمعى كثير به ضبط آن قلعه رفتند . و چون نزديك به گواليار رسيدند ، تاتار خان از گفته پشيمان شد و آن جماعت را به قلعه راه نداد . و شيخ محمد غوث كه مريد بسيار داشت و در قلعهء گواليار بود ، به رحيمداد كس فرستاد كه « به هرطريق كه توانى به قلعه درآى ! كه تاتار خان در مقام غدر است . » رحيمداد كس نزد تاتار خان فرستاد كه « در بيرون [ 659 ب ]
هامش
( 1 ) . نسخ بياض است . حاشيهء ق : 933 .
( 2 ) . متن مشوّش و نامفهوم است .