مراسم تعزيت ، سكندر خان را بر خود حاكم گردانيدند .
و سلطان سكندر بعد از سه روز از احمدآباد سوار شده به محمدآباد رفت و در مقام تربيت نوكران خود شد . و امراى قديم ، دل دگرگون كرده آزردهخاطر شدند . و لطيف خان و برادرش گريخته به كوهستان ايدر و سلطانپور رفت . و سكندر خان ، شرزه خان را با سه هزار سوار به دفع او فرستاد و زمينداران آن كوه ، لطيف خان را حمايت كرده با شرزه خان جنگ كردند و او را منهزم گردانيدند . و هزار و دويست كس از لشكر گجرات در اين معركه كشته شد . و عماد الملك كه از امراى معتبر بود ، قصد قتل سلطان سكندر نمود . و با خود قرار داد كه بعد از قتل سلطان سكندر يكى از اطفال سلطان مظفر را به سلطنت موسوم گردانيده و به استقلال ، حاكم گجرات شود . و بسيارى از امرا را با خود متفق گردانيد .
و در روز نوزدهم شعبان به وقتى كه سلطان سكندر از چوگان بازى مراجعت نموده بود و نوكرانش به منازل خود رفته با جمعى به در قصر حاضر آمد . و چون كسى مانع نبود ، به خاطر جمع به درون رفت و ابراهيم نامى از نوكران سلطان سكندر كه حاضر بود ، فى الحال به قتل رسيد و عماد الملك و رفيقان به خوابگاه سلطان سكندر رفتند و سيد علم الدين نامى كه آنجا بود ، به جنگ ايستاده كشته شد ، و سلطان سكندر را كه در خواب بود ، به زخم شمشير بيدار كردند و به دو زخم ديگر كارش به اتمام رسيد . و دو ماه و شانزده روز حكومت كرد . و عماد الملك همان لحظه نصير خان بن مظفر را به سلطنت موسوم گردانيد . و نوكران سلطان سكندر بعد از اطلاع بر قتل پادشاه متفرق شدند .
و عماد الملك در مقام [ 659 الف ] تسلى نمودن لشكر گجرات درآمد . اما گجراتيان طاقت تحكم او نمىآوردند و عرايض به طلب سلطان بهادر كه به طرف دهلى و آگره رفته بود فرستاده او را طلب كردند . و سلطان بهادر - چنان كه گذشت - به وقت آنكه حضرت فردوس مكانى عزيمت دهلى و آگره نموده به طرف جونپور رفته بود و چون از فوت پدر و سلطنت سكندر مطلع شد ، عزيمت گجرات كرد و به ولايت چيتور « 1 » رسيد و راناسانكا او را عزيز داشت . و در چيتور خبر قتل سلطان سكندر و عرايض امراى گجرات كه به طلب او فرستاده بود رسيد و كوچبركوچ به ولايت دونگرپور رفت . و بعضى از نوكران سلطان سكندر كه از گجرات گريخته بودند ، در دونگرپور به ملازمت سلطان بهادر رسيدند . و تاج خان كه از امراى معتبر گجرات بود ، عرايض نوشته تحريص بر تعجيل نمود .
و چون سلطان بهادر از دونگرپور به طرف گجرات روان شد ، امراى گجرات يكيك و
هامش
( 1 ) . ق : چتور .