سمرقند و خراسان و كاشغر و عراق ، به آشنايان و خويشان ، سوغاتها رفت . به مكه و مدينه نذور بسيار فرستاده . مجملا آنچه به سالهاى دراز پادشاهان هندوستان اندوخته بودند در اندك مدتى آن پادشاه قسمت فرمود و خلايق بسيار از آن بهرهمند شدند . و به ولايت مردم كابل از مرد و زن و بنده و آزاد و خرد و بزرگ هريك يك مثقال نقره به سرشمار مرحمت شد . « 1 » و تمام روى زمين را آوازهء سخاوت و شجاعت آن حضرت فروگرفت .
و چون مردم هندوستان از مغولان به غايت هراسان و متوهم بودند ، هريك از امراى قديم هندوستان هرجا كه بودند ، آن ولايت را مضبوط كردند . در سنبل ، قاسم سنبلى . در ميوات ، حسين خان ميواتى . در دهلپور « 2 » ، محمد زيتون . « 3 » و در گواليار ، تاتار خان و سارنگ خان . و در رابرى « 4 » ، حسين خان نوحانى . و در اتاوه ، قطب خان . و در كالپى ، عالم خان اظهار خلاف نمودند . و قنوج و آن طرف آب گنگ را افغانان مخالف به ضبط درآورده بودند . و قبل از قتل سلطان ابراهيم آن ولايت در تصرف ايشان بود و اطاعت سلطان ابراهيم نيز نمىكردند . و نصير خان نوحانى و معروف فرملى از آن مردم به مزيد جمعيت مشهور بودند . و در اين وقت بهار خان ، ولد دريا خان را به سلطان محمد ملقب گردانيده بر خود حاكم گردانيدند و از قنوج دو سه كوچ به طرف آگره آمده نزول نمودند . [ 658 ب ]
و امراى حضرت فردوس مكانى چون احوال مملكت را پريشان ديدند ، مكررا به عرض آن حضرت رسانيدند كه « صلاح ، در معاودت به كابل است » وى به غايت در غضب شد كه « بعد از آنكه مملكتى به اين وسعت به تصرف درآمده باشد ، گذاشتن و گشتن چه لايق است ؟ ! » و خواجه كلان كه از امراى معتبر بود و اكثر فتوحات به سعى او شده بود ، در باب رفتن به كابل ساعى بود . و حضرت پادشاه بالضروره جميع امرا را جمع كرده ، فرمود كه « قرارداد خاطر ، توقف در هندوستان است . هركس ارادهء همراهى دارد ، باشد و هركس ميل رفتن به كابل دارد ، مضايقه نيست . » « 5 »
چون امرا دانستند كه آن حضرت به هيچ وجه دست از هندوستان باز نخواهد داشت ، بالضروره دل نهاد شدند . و خواجه كلان كه به غايت راغب كابل بود ، به ضبط كابل و غزنين حسب الحكم رفت . « 6 »
هامش
( 1 ) . اكبرنامه ( ج 1 ، ص 157 ) : « و فرمان شد كه به تمامى متوطنان كابل ، صد دره ، ورسك ، خوست ، بدخشان از مرد و زن و خرد و كلان يك شاهرخى رسانند . . . »
( 2 ) . ق : بىنقطه . آيين اكبرى ( ج 2 ، ص 61 ) : دهلياپور .
( 3 ) . ق : بىنقطه .
( 4 ) . م : ريبرى .
( 5 ) . اكبرنامه ( ج 1 ، ص 159 ) : « . . . و ما تكيه بر همت و الا - كه مؤيد به تأييد ايزدى است - كرده ، بودن هند را در خاطر مقدس مصمم ساختهايم . »
( 6 ) . اكبرنامه : « غزنين و گرديز و هزارچهء سلطان مسعودى در جايگير او مقرر شد . و در هندوستان هم پرگنهء كهرام [ به او ] عنايت فرمودند . »