و پنج واقع شد . و بعد از وى نظام شاه پسرش را كه هشت ساله بود ، به سلطنت موسوم گردانيدند و كفار بلنگ و اوديسه فرصت يافته قصد ولايت دكن كردند ، و امراى دكن اتفاق نموده در ركاب نظام شاه به جنگ بيرون آمدند . و بعد از جنگ بسيار مسلمانان ظفر يافتند و كفار به ولايت خود مراجعت نمودند .
و سلطان محمود خلجى نيز چون خبر شد كه حاكم دكن طفلى است ، به عزيمت تسخير دكن روانه شد . و امراى دكن اتفاق كرده نظام شاه را به جنگ آوردند . و بعد از تلاقى فريقين ، نخست لشكر مالوه شكست يافت . و سلطان محمود با فوج حاضر خود پاى ثبات فشرده ، بعد از آنكه مردم دكن به تاراج مشغول شدند ، بر قلب دكنيان حمله برد و ظفر يافت . و نظام شاه را اسكندر خان از معركه به طرف شهر بيدر بيرون برد . و سلطان محمود ( خلجى شهر بيدر را محاصره نموده ) « 1 » و دكنيان از حاكم گجرات مدد طلبيدند . و سلطان محمود گجراتى به كمك دكنيان آمده ، حاكم مالوه چون بر اتفاق ايشان مطلع شد ، ناچار ترك محاصره نمود و به ولايت خود مراجعت كرد .
و در سنهء هشتصد و شصت و هفت نوبت ديگر پادشاه مالوه متوجه دكن شد . و بار ديگر حاكم گجرات و دكن اتفاق كردند و حاكم مالوه طاقت جنگ نياورده بازگشت . و در سيزدهم ذيقعدهء همين سال نظام شاه فوت شد و محمد شاه ، برادرش به جاى او حاكم دكن شد . و بعد از آنكه مدتى از سلطنت به واسطهء طفوليت بجز نامى نداشت ، استقلال پيدا كرده به سلطان محمد لشكرى ملقب گشت . وزارتش تعلق به خواجه محمود كه به خواجه جهان مشهور است داشت .
و خواجه جهان كه به وفور فضايل و كمالات از ابناى روزگار ممتاز بود ، به ضبط لشكر و ولايت كما ينبغى قيام مىنمود . و ملك سلطان را به سعى او رونقى پيدا شد .
نظام الملك و عماد الملك كه غلامان سلطان بودند ، در اين وقت تربيت يافتند و كابل به عماد الملك و حومه به نظام الملك متعلق شد . و هم در اين ايام راجهء اوديسه پاى از حدّ خود فراتر نهاده متعرض ولايت دكن شد . و سلطان محمد به دفع او روان گشت . و در كنار آب راج مهندرى به يكديگر رسيدند و بر هردو طرف آب فرود آمدند . و چون در آن وقت عرض آب بسيار بود و عبور ميسر نمىشد ، ( راجهء اوديسه به خاطر جمعى كوچ كرده به ولايت خود رفت و جمعى از مردم معتبر خود را به ضبط قلعه كنار آب تعيين نمود و خود به ولايت دور دست رفت . و سلطان محمد به سعى بسيار از آب گذشت ، اما تسخير قلعه ميسر نشد ) و بعد از محاصرهء بسيار به اندك پيشكشى قناعت نموده معاودت كرد . و در تسع و سبعين و ثمانمائه
هامش
( 1 ) . م : ندارد .