تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5582

مساهمون:

ص٥٥٨٢
بود . و بعضى از ولايات دكن را تاراج كرد . و ملك التجار از دكن به دفع او مأمور شده نصير خان را شكست داد و تا پاى قلعه ايسر او را تعاقب نمود و تمام ولايتش را تاخته مراجعه نمود . و در سنهء هشتصد و چهل و هفت راىبيجانگر قصد تسخير مملكت دكن كرد و سلطان علاء الدين به دفع او روان شد . و كفار طاقت جنگ نياورده فرار نمودند . و حاكم دكن يكى از قلاع ايشان را محاصره نموده پيشكش بسيار گرفت و به فتح و فيروزى بازگشت . و در ستّين و ثمانمائه [ - 860 ] سكندر خان نامى كه از طرف مادر به سلاطين دكن قرابت داشت ، گريخته به مالوه نزد سلطان محمود خلجى رفت . و سلطان محمود را چندان اغوا كرد كه به ولايت مالوه درآمد . و سلطان علاء الدين با لشكر بسيار به جنگ او بيرون آمد . و سلطان محمود صلاح در جنگ نديده ، قبل از رسيدن لشكر دكن مراجعت نمود . و سكندر خان از لشكر مالوه گريخته بار ديگر نزد سلطان علاء الدين رفت . و در هشتصد و شصت و دو ، سلطان علاء الدين فوت شد و پسر بزرگ خود ، همايون شاه را ولىعهد گردانيد . اما لشكريان مايل حسن خان پسر ديگر او بودند . اتفاق كرده او را بر تخت بنشانيدند و خلايق به قصد تاراج خانهء همايون شاه روان شده ، همايون شاه با صد سوار بيرون آمده به جنگ ايستاد . و تاراجگران شكست يافته به خانهء حسن خان گريختند و همايون شاه تعاقب نموده به خانهء حسن خان درآمد و او را به دست آورد . و سيف خان را كه مادهء فتنه و فساد بود به قتل رسانيد و به استقلال حاكم شد و طبيعتش بر ظلم و ستم مايل بود . بنابرآن ، امراى اطراف از آن انديشه‌مند شده اظهار خلاف نمودند . و همايون شاه غلام خود را به خواجه جهان ملقب كرد و به تسخير بلنگ فرستاد . و خواجه جهان چون بىتجربه بود ، غفلت نموده كفار فرصت يافتند و لشكر اسلام را منهزم گردانيدند . و همايون شاه خود به جانب بلنگ روان شد . و در غيبت او حسن خان ، برادرش كه در حبس بود ، با جمعى اتفاق نموده از قلعه [ اى ] كه محبوس بود بيرون آمده و شهر بيدر را متصرف گشت . و همايون شاه آگاه شده دفع دشمن خانگى را اولى دانست و مراجعت كرد . و حسن خان طاقت نياورده با همراهان فرار نمود . و همايون شاه جمعى را متعاقب فرستاده مخالفان را به دست آورده هلاك كرد و از خلايق بدگمان شده در ظلم افزود و قصد اهل و عيال و مال مردم كرد . و با خدمتكاران حرم خود نيز به غايت بدسلوك مىكرد . آخر الأمر شيبان خان نامى كه ضابط حرم او بود ، با جمعى از كنيزان حبشى اتفاق نموده به وقتى كه همايون شاه در خواب بود ، قصد قتلش كردند . و كنيزى حبشى چوبى بر سرش زد [ 657 الف ] كه به همان ضرب هلاك شد . و قتل او در بيست و هشتم ذيقعدهء هشتصد و شصت