تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5585

مساهمون:

ص٥٥٨٥
مدار سلطنتش بر ايشان بود ، نمود . و به وقتى كه ايشان به جهت بعضى از امور ملك نزد مادرش آمدند ، دلاور خان و يك كس ديگر را فرمود كه با شمشيرهاى كشيده به آن خانه درآمدند و بر هريك ، يك زخم رسيد . اما به واسطهء كمال شجاعت نظام الملك و عماد الملك كه شمشير با خود داشتند ، روى راست از آن خانه بيرون رفتند . و ملك بريد ترك را كه حاكم شهر بود آگاه كردند كه « سلطان قصد قتل تو نيز دارد . و به محافظت خود قيام كن . » و هردو با لشكر سوار شده به ممالك خود رفتند . و عماد الملك گاويل و برار را بالتمام متصرف شد و نظام الملك جونرود « 1 » و دولت آباد « 2 » را به ضبط درآورد . و هريك از امرا در ولايت خود اظهار خلاف نمودند . و سلطان تنها و عاجز ماند . ناچار كس نزد امرا فرستاده عذرخواهى كرد . ايشان اشارت به قتل دلاور خان نمودند . و دلاور خان نيز گريخته به ولايت ايسر رفت ، و از غايت كاردانى از دوست و دشمن كسى نزد سلطان نماند . و ملك بريد سلطان را مضبوط گردانيد و لباس و طعام به قدر حاجت مقرر ساخت . و بهادر گيلانى كه يكى از نوكران سلطان بود ، در بنادر آغاز قطع طريق كرد . و ملك بريد با جمعى ديگر از امرا اتفاق كرده سلطان را با خود به دفع او بردند ، و او را به قتل آورده مراجعت نمودند . و سلطان از بريد به تنگ آمده به گاويل نزد عماد الملك گريخت و عماد الملك او را اعزاز بسيار نموده به سلطنت برداشت و در ركاب او به قصد بريد سوار شد . و ملك بريد نيز به عزم جنگ از شهر بيرون آمد . و به وقت صف‌آرايى سلطان به غسل مشغول شد . و عماد الملك يكى از مردمان خود را به طلب سلطان فرستاد كه « جنگ نزديك شد . به تعجيل مىبايد آمد . » آن شخص سلطان را مشغول غسل يافت . از روى اعراض و تعرض گفت كه « پادشاهى كه وقت جنگ مشغول غسل شود ، يقين است كه دست‌نشان امرا خواهد شد . » اين سخن به گوش سلطان رسيده به غايت در غضب شده فى الحال سوار شد و تازيانه بر اسب خود زده به صف ملك بريد رفت . و عماد الملك چون بر اين قضيه مطلع شد به ولايت خود گريزان شد و بريد به شهر درآمده سلطان را به نوعى محافظت نمود كه ديگر مجال فرار نيافت . و در سنهء نهصد و بيست و هفت « 3 » در خانهء ملك بريد فوت شد . چهار سال و ده ماه سلطنت دكن به نام او بود . ولايت برار را عماد الملك در تصرف داشت ، و بيجاپور و توابع را عادل خان سواهى در ضبط درآورد . و دولت آباد و جونپور و آن نواحى را نظام الملك متصرف شد . و بلنگ را
هامش
( 1 ) . م : جوهر . ( 2 ) . م : + و آن حدود را . ( 3 ) . ق : 917 .