شد سلطان علاء الدين بود - چنان كه گذشت . و به عهد سلطان محمد حسن كانكو در دكن مخالفت كرده خود را به علاء الدين بهمن شاه ملقب ساخت و بيست و يك سال حكومت كرد .
و بعد از او پسرش سلطان محمود حاكم شد و يازده سال و پنج ماه و بيست و پنج روز حكومت كرده درگذشت . و محمد شاه ، پسرش به اتفاق امرا به جاى پدر حاكم گشت و قريب بيست سال فرمانده تمام دكن بود .
و غياث الدين ، پسرش قايم مقام شده بعد از دو ماه به عدم استعداد و قابليت سلطنت به اتفاق امرا معزول شد و چشمش را ميل كشيدند و برادرش داوود شاه به حكومت رسيد . و قبل از انقضاى مائه ثمان مائه [ - 800 ] داوود نيز معزول شده و فيروز شاه ( به جاى او ) « 1 » حاكم دكن شد . و فيروز شاه در خمس عشر و ثمانمائه [ - 815 ] به ولايت كندواره « 2 » به شكار فيل رفته از مراسم قتل و غارت دقيقه [ اى ] فرونگذاشت و آن ولايت را تاراج كرده معاودت نمود .
و بعد از مدتى راىبيجانگر با او مخالفت نموده از طرفين به جنگ يكديگر متوجه شدند .
و فيروز شاه شكست يافته به كلكته « 3 » گريخت و از حاكم گجرات مدد طلبيد و گجراتيان به حمايت اسلام لشكر فرستادند . و راىبيجانگر به ولايت خود مراجعت نمود . و احمد خان برادر فيروز شاه با او در مقام مخالفت شد . و اين معنى بر فيروز شاه ظاهر شده قصد او كرد و احمد خان مطلع شده با چهارصد سوار بگريخت . از آن جمله سوداگرى بود عرب ، حسن خلف نام كه از ولايت بصره اسب « 4 » به فروختن آورده بود . و احمد خان به جهت همين اتفاق به او وعدهء وزارت كرد و به طرف ولايت بلنگ روان شدند .
و روز ديگر فيروز شاه خبر يافت كه احمد خان گريخت . هشت هزار سوار و سى زنجير فيل به تعاقب او فرستاد و در نواحى شهر بندر احمد خان از رسيدن لشكر آگاه شد . به حسب اتفاق جمعى از سوداگران ( كه اسب بسيار به جهت فروختن آورده بودند ، در آن نواحى نزول نموده حسن خلف آن سوداگران ) « 5 » را به وعدههاى دلفريب بر اسبان سوار كرده باز داشت و تمام احمال و اثقال ايشان را داخل سياهى لشكر نمود و در ملازمت احمد خان با تمام چهارصد سوار به رسم هراول به استقبال مخالف آمده جنگ كرد . و به سعى حسن خلف ، احمد خان ظفر يافت و گريختگان امان خواسته به ملازمت احمد خان آمدند . و احمد خان قوى شده متوجه گلبرگه شد و فيروز شاه نيز به استقبال روان شد .
و چون دو سه منزل به طرف احمد خان روان شد ، اكثر امرا يكى بعد از ديگرى جدا شده
هامش
( 1 ) . ق : ندارد .
( 2 ) . م : كوندواره .
( 3 ) . م : كليله .
( 4 ) . م : است .
( 5 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد .