تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5578

مساهمون:

ص٥٥٧٨
مىباشد ، بلكه تمام فيل [ هاى ] هندوستان اينجا مىباشد . و در اين كوه دو سه راجه معتبر مىباشند كه پادشاهان هند ايشان را مىرانند و به واسطهء محكمى جا از ايشان به باج و خراج قناعت كرده‌اند . و در اين وقت در بنگاه نصرت شاه ، حاكم بود . و نصرت شاه ، پسر سلطان علاء الدين است و او به سيادت مشهور است . و رسم قديم بنگاله چنان بود . و آن اين است كه پادشاه آنجا را تختى معيّن است ، و امير و وزرا و صاحب‌منصبان همه جاى مقرر دارند . و جميع مناصب تابع آن جاها است . هركس كه در آن مقام قرار گرفت ، نوكر و ولايت تعلق به او دارد ، بلكه تخت پادشاه هم اين خاصيت دارد . هركس پادشاه را كشته آن‌قدر فرصت يابد كه بر اين تخت برآيد ، او پادشاه است و تمام مردم اطاعت او مىكنند . و مىگويند كه « ما حلال‌خوار تخت‌ايم . هركس كه به تخت باشد منقاد اوييم . » و علاء الدين يكى از سپاهيان مجهول بنگاله بود . و در ثلاث و تسعمائه [ - 903 ] جمعى از پيادگان را كه به نوبت شب‌ها محافظت تخت مىنمايند ، با خود متفق ساخت . و مظفر حبشى را كه به مظفر شاه ملقب بود ، به قتل آورد و بر تخت برآمد و پادشاه بنگاله شد . و بيست و هفت سال و چند روز حكومت كرده به اجل طبيعى درگذشت . و مظفر حبشى كه از آحاد الناس بود هم ، به يارى پيادگان نوبتى محمود شاه ، حاكم سابق را به قتل آورده پادشاه شده بود و سه سال و پنج ماه حكومت كرده و محمود شاه سلطنت به ارث از فيروز شاه پدر خود يافته و بعد از يك سال از سلطنت بر دست مظفر به قتل رسيد . و فيروز شاه كه سلطنت پدر به اتفاق پيادگان نوبت كه پنج هزار كس بودند ، از خواجه سراى ، باريك شاه نام گرفت و سه سال سلطنت كرد . و باريك ، غلام فتح شاه بود . و تمام پياده‌هاى نوبتى كه عدد ايشان به پنج هزار مىرسيد ، تابع او بودند . آن بداصل با ايشان متفق شده و قصد ولىنعمت خود كرد . و در ستّ و تسعين و ثمانمائه [ - 896 ] فتح شاه را در خوابگاه به قتل آورد . و خواجه سراى بسيار نزد او جمع شدند . و دو ماه و نيم حكومت كرده به اتفاق امراى بنگاله به قتل رسيد . و فتح شاه كه به اتفاق امراى بنگاله به سلطنت رسيده بود ، به صفات حسنه از عدالت و شجاعت و مروّت متّصف بود . هفت سال و پنج ماه سلطنت كرد . و قبل از او سكندر شاه نامى ، حاكم بنگاله بود و دو ماه حكومت كرده بود ، و به واسطهء عدم اطلاع بر دقايق امور جهاندارى به اتفاق امرا از سلطنت مغرول گشت . و او سلطنت را به ميراث از يوسف شاه كه هفت سال و سه ماه حكومت كرده بود ، يافته بود . و يوسف شاه بعد از باريك شاه به اجل طبيعى درگذشت .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5578 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى