هزار سوار بر گستواندار به هندوستان [ آمد ] و مخالفان او نيز راجههاى هندوستان بودند كه هرگز اطاعت يكديگر نمىكردند .
نوبت اول كه به هندوستان آمدم ، هزار و پانصد تا دو هزار كس همراه بود . و مرتبهء آخر دوازده هزار كس به قلم آمد . و بدخشان و قندز و كابل و قندهار در تصرف داشتم . و از آن ولايات نفع معتنابهى نبود ، بلكه بعضى ولايات به واسطهء نزديكى غنيم به مدد كل محتاج بود .
و تمام ولايت ماوراء النهر در تصرف سلاطين اوزبك كه دشمنان قديم بودند و زياده بر صد هزار كس داشتند ، بود .
« و مملكت هندوستان از بهره تا بهار در تصرف افغانان بود و به حساب جمع آن ولايت گنجايش پانصد هزار سوار دارد . و لشكر حاضر او به وقت جنگ صد هزار سوار بود . و هزار فيل ، او و نوكرانش داشتند . با اين حال و اين قوت ، توكل كرده مثل اوزبك غنيمى را در عقب گذاشته ، با مثل ابراهيم سلطان غنيمى با آن جمعيت جنگ كرديم و در خور توكّل ما ، اللّه تعالى رنج و مشقّت ما را ضايع نكرد و هندوستان مفتوح شد . اين دولت را از زور و قوت خود و اين سعادت را از سعى و همّت خود نمىبينم ، بلكه از عين عنايت و كرم الهى است . »
تا اينجا ترجمهء عبارت آن حضرت است . اكنون به موجب وعدهء سابق در شرح احوال سلاطين هندوستان كه در اين وقت در اطراف حكومت داشتند ، شروع مىرود . و اللّه المستعان .
هندوستان مملكتى عريض وسيع پرحاصل است . شرقى و جنوبى ، بلكه غربى هم به درياى محيط منتهى مىشود و بر شمال آن ولايت كوهى است از عقبهء هندوكش تا نهايت ولايت ختا و ختن كشيده است . و كشمير و تبّت در ميان اين كوه است و نواحى آب سند كه ابتداى هندوستان است . در اين كوه ولايتى است موسوم به سواد بجور كه در تصرف افغانان يوسف زايى بود . و آن حضرت مكرر به تاخت اين ولايت رفته و لشكر فرستاد و آمد و آب سند واسطه است ميان كشمير و اين ولايت .
و از ولايات هندوستان رهتاس « 1 » و سيالكوت در دامن كوه كشمير است . و نگركوت كه
هامش
( 1 ) . رهتاس : رهتاس نام 2 قطعه است . يكى همين رهتاس ، واقع در بهار كه در 945 ق به دست شير خان افتاد و ديگرى را خود شير خان در دامنهء كوه بالنات بنا نهاد . - تاريخ فرشته ، ج 1 ، ص 424 ؛ و اين موقعى بود كه همايون پادشاه پس از مأيوس شدن از دستيابى به تاج و تخت پادشاهى بر هندوستان ، به طرف سند حركت كرد . احمد يادگار در اين خصوص مىنويسد : « . . . شير شاه در لاهور بود . عروس ملك را بىمنازعى در كنار گرفت و خواص خان را پيشتر روانه نمود و هيبت خان را فرمود كه تا به مسكن كوكهران - كه مأوراى راهزنان بود - قلعهاى بنا نهاد . خان مذكور در زرريزى آن قلعه را كه نظير ندارد . و تمام ساخته ، رهتاس نام نهاد . - تاريخ شاهى ، ص 205 ؛ اكبرنامه ، ج 1 ، ص 290 .