رشيد سلطان را با لشكرى گران به آن ولايت فرستاد . و محمد قرعر كه به ملازمت سلطان سعيد خان آمده بود ، واسطه شد كه « 1 » قرعر را به ملازمت رشيد سلطان آورد . و بعضى گريخته به اقاصى مغولستان رفتند . و رشيد سلطان در قرچغار « 2 » قشلاق گرفت .
و در اين سال حاكم ممالك دشت قپچاق ، ممالك خان ، در يكى از معارك جنگ به واسطهء كثرت تردد و گرانى اسلحه به تنگى نفس هلاك شد . و بعد از او اختلاف بسيار در آن مملكت پيدا شد . و سلاطين دشت كه به عراق ( ؟ ) مشهورند ، با يكديگر محاربات بسيار كردند . آخر طاهر خان ، پسر اوزبك خان به خانى موسوم شد ، و چون طاهر خان به غايت درشتخوى بود اكثر امرا و لشكريان ازو آزردهخاطر شده متفرق شدند . چنان كه به وقت سلطنت قريب به چهارصد هزار كس با او اتفاق كرده بودند ، در اين وقت زياده بر هزار كس با او نماند . ناچار به ميان قرعر « 3 » رفت ، و آنجاى در غايت پريشانى اوقات خود مىگذرانيد . تا آنكه در سنهء نهصد و سى « 4 » فوت شد .
و بلاس خان ، برادر طاهر خان بعد از طاهر خان در مغولستان دويست و سى هزار كس جمع كرد . و به واسطهء اختلاف برادران ، آن جماعت نيز متفرق شدند . و ايل و الوس قاسم خان كه قريب به هزار هزار كس بودند ، آنچنان پريشان شدند كه در سنهء نهصد و چهل و چهار « 5 » در جاى توطّن ايشان جاندارى باقى نماند .
و خواندگار روم ، سلطان سليمان در اين سال بعضى از ولايات فرنگ را به تصرف درآورد .
هامش
( 1 ) . ق : + اگر .
( 2 ) . ق : بىنقطه .
( 3 ) . م : فرغر .
( 4 ) . م : سنهء ثلاثين و تسعمائه .
( 5 ) . م : سنهء اربع و اربعين و تسعمائه .