سال لشكر به گرجستان كشيد . و اكثر حكّام آنجا چون لوند و غرغره و داوود اظهار اطاعت نموده به درگاه آمدند .
و حكام مازندران و رستمدار و هزار جريب زر مقطعى خود را و اصل خزانه ساخته به بلاد خود رفتند . و به غير از آقا محمد [ روزافزون ] كه گريخته به مازندران رفته و جوهر سلطان حسب الحكم به گرفتن او متوجه مازندران شد و او را در مازندران به دست آورده به درگاه برد .
و قيصر روم كه به خوندگار مشهور است ، در اين سال به غزاى فرنگ رفته قلعهء بلغراد را فتح كرد .
و سلطان مظفر ، حاكم گجرات در اين سال ملك اياز را به جنگ راناسانكا فرستاد و آن لشكر از راه دونگرپور و بانسواله « 1 » متوجه ولايت رانا شدند . و دونگرپور و بانسواله به تاراج رفت و حاكم بانسواله جنگ كرده شكست يافت و گجراتيان كوچبركوچ تا مده دستور كه در آن وقت در تصرف رانا بود آمدند و آن قلعه را محاصره كردند . و سلطان محمود ، حاكم مالوه چون از آمدن لشكر گجرات خبر يافت به عزم انتقام متوجه ولايت رانا شده با گجراتيان يك جا شد .
و راناسانكا از اين اتفاق سراسيمه شده و پسر سلطان محمود را كه در جنگ سابق گرفته بود و محبوس داشت ، مطلق العنان گردانيد و با ملك اياز در مقام صلح درآمده ايلچيان فرستاد و شرط كرد كه پسر خود را به ملازمت سلطان مظفر فرستد . و بالفعل پيشكش بسيار با يكى از خويشان نزديك معتبر خود را روانهء گجرات نمايد . و ملك اياز نيز صلاح در صلح ديده ، بعد از عهد و پيمان كوچ كرده به گجرات معاودت نمود .
و احوال مملكت آگره و دهلى آن است كه چون سلطان ابراهيم با لشكريان بدسلوكى آغاز كرد ، بعضى از امرا كتابات نوشته عالم خان ، برادر سلطان سكندر را كه در گجرات نزد سلطان مظفر مىبود ، طلب داشتند . و عالم خان از گجرات خود را به پنجاب رسانيد . و دولت خان ، حاكم پنجاب او را سلطان علاء الدين ملقّب ساخته مانع شد . و از اطراف و جوانب لشكريان نزد علاء الدين آمدند . و چون حقيقت احوال ايشان سالبهسال معلوم نشد ، تفصيل حالات رانا هنگام جنگ با حضرت فردوس مكانى و قتل سلطان ابراهيم مجملا اينجا نوشته شد .
و چون علاء الدين فى الجمله مستولى شده متوجه دهلى گشت و ميان سليمان كه از امراى معتبر سلطان سكندر بود به او ملحق شد و ديگر امرا هم از اطراف نزد او جمع شدند ، سلطان
هامش
( 1 ) . م : بانسواره .