تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5560

مساهمون:

ص٥٥٦٠
اختيار الدين فرستاد و مشهور ساخت كه در وقت محاصرهء هرات امير غياث الدين محمد كس نزد حضرت فردوس مكانى ظهير الدين بابر پادشاه فرستاده او را طلبيده بود كه قلعهء هرات را به الوس جغتاى دهد . و به اين بهانه در روز هفتم حكم آن كرد كه آن سيد فاضل بىگناه را به قتل آوردند . « 1 » و اين معنى را به شاه اسماعيل عرضه داشت كرد « 2 » و خود آوازهء يورش قندهار شايع گردانيده از شهر بيرون رفت . و قاصد او كه به درگاه شاه رفته بود ، معاودت نموده خبر تفيّر مزاج شاه اسماعيل به جهت قتل امير غياث الدين محمد رسانيد . و امير خان به غايت مضطرب شد ؛ چه مكررا خبر بدسلوكى او با رعاياى خراسان به عرض شاه رسيده بود . و شاه اسماعيل حكومت هرات را نامزد سام ميرزا كرده ، دورميش خان شاملو را به منصب لله‌گى او سرافراز ساخته و شاهزاده طهماسب ميرزا را با امير خان به درگاه طلب داشت . و دورميش خان به اتفاق زينل خان به تعجيل هرات گشت ؛ چه ، گمان بود كه امير خان مخالفت نمايد . و مكتوبى به امير خان نوشت « 3 » كه حكومت هرات به دستور سابق به او متعلق است و اين جماعت به كمك مىآيند . اما امير خان همچنان سراسيمه بود و به بهانهء يورش قندهار شاهزاده طهماسب ميرزا را از شهر بيرون آورده [ 652 ب ] به شيراز « 4 » رفت . و در پنجم ماه ذيحجّه دورميش خان به پل‌مالان نزول نمود و لشكر را گذاشته خود به ايلغار نزد امير خان رفت و در حضور به نوعى با امير خان سلوك كرد كه امير خان را يقين شد كه حكومت هرات به دستور سابق به او متعلق است و اين جماعت به كمك مىآيند ، و از داعيهء مخالفت و فتنه‌انگيزى گذشته به هرات معاودت نمود . و دورميش خان فرمان حكومت خود را ظاهر گردانيد . و امير خان ناچار عازم سوى عراق گشت . و شاه اسماعيل در اين سال قشلاق در نخجوان گرفت و ديو سلطان حسب الحكم در اين
هامش
( 1 ) . گويا امير غياث الدين از حصار اختيار الدين اين بيت را به امير خان موصلو فرستاد :به تيغ ظلم مرا مىكشى و خواهى ديد * كه عاقبت چه كند با تو خون ناحق منروضة الصّفويّه ، ص 340 ( 2 ) . روضة الصّفويّه : « امير محمد بن امير يوسف دفتر حقوق تربيت خدام سدهء سدره مرتبه بر طاق نسيان نهاده داعيه داشت كه ظهير الدين بابر پادشاه را به هرات طلب دارد و پيوسته نقش دولت‌خواهى او را بر صفحهء خاطر مىانگاشت ، بنابراين انقطاع رشتهء حياتش به تيغ سياست به فعل آمده بر اين جرم مؤاخذه گرديد . » ميرزا بيگ كه اين مطالب را از حبيب السّير نقل كرده ، چند سطر بعد مىنويسد : « . . . آن جناب [ - صاحب حبيب السّير ] را نسبت به امير محمد كمال ارتباط بوده و بنابر محبت مرتكب اندك ميل و مداهنه گشته ، و الا آنچه در سبب قتل آن سيد فاضل استماع افتاده و به صحّت اقرب است آن است كه ميانهء ظهير الدين بابر و ملازمان امير محمد نهايت اتحاد و خصوصيت بوده و نواب بابرى را حق تربيت در ذمّت آن جناب ثابت . » ( 3 ) . روضة الصّفويّه : « و اين مكاتيب مصحوب حسين بيگ برادر قاسم بيگ مهردار و اسحاق بيگ و شيخ بنياد بيگ به دار السّلطنهء هرات ارسال داشت . » ( 4 ) . ق : سزار .