تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5549

مساهمون:

ص٥٥٤٩

ذكر وقايع سنهء نهصد و بيست و پنج هجرى [ موافق سال نهصد و پانزدهم از رحلت خير البشر ]

در اين سال سلطان سليم ، قيصر روم به اجل طبيعى درگذشت . او را در مملكت خودش خواندگار مىگفتند و « زوال خواندگار » تاريخ فوت اوست . و سلطان سليم پادشاهى بود ، در كمال شجاعت . فتوحات عظيم او را ميسر شد و به جمع مال راغب بود و در تدبيراتش در امور ملك و مال اكثر موافق تقدير مىافتاد . و ولايات بسيار بر مملكت موروثى زياد كرد . زور و شجاعت و عدالتش در خور ديگر صفاتش نبود . و احوال شاه اسماعيل در اين سال اين است كه قشلاق در تبريز نمود . و كاركيا سلطان احمد ، حاكم گيلان و لاهيجان به درگاه آمد و به نوازش بيكران اختصاص يافت . و خبر عصيان اميره ديباج فرمانده رشت به موقف عرض رسيد . و دورميش خان و زينل خان را حكم شد كه به اتفاق سرداران رستمدار « 1 » و مازندران به دفع او متوجه شوند . و اميره ديباج از اين خبر مضطرب شده به كاركيا سلطان احمد متوسّل شد . و چون كاركيا آبا و اجدادش را حقوق بر اين دولت ثابت بود ، گناه او را درخواست كرد و شفاعت او درجهء قبول يافت . و اميره ديباج بعد از آنكه مطمئن شد عازم درگاه گشت و رعايت بسيار يافته به مظفر سلطان ملقب شد . « 2 »
هامش
( 1 ) . رستمدار : بخشى از طبرستان كه از شرق به درّه هراز و از غرب به رودخانهء نمكاوه رود ، از شمال به درياى خزر و از جنوب به آخرين رشته‌كوههاى البرز يعنى توچال منتهى است . - تاريخ گيلان و مازندران ، ص 479 . ( 2 ) . و پس از رسيدن به حضور شاه اسماعيل دختر وى را به زنى گرفت . اين زن كه به نوشتهء عبد الفتاح فومنى نامش خير النسا بيگم بود روز هفده شعبان 923 وارد فومن شد و پانزده سال در خانهء شوهر ماند و در 938 درگذشت و جسدش به اردبيل منتقل و مدفون شد . اميره ديباج سرانجام به مخدوم خود خيانت نمود و زمانى كه سپاه عثمانى به ايران حمله كرد ، به اردوى سلطان سليمان قانونى پيوست . - تاريخ گيلان ، ص 459 .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5549 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى