تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5551

مساهمون:

ص٥٥٥١
انداخته در سه ساعت آن قلعه را كه در غايت استحكام بود ، مسخر ساخت . و دوست بيگ در اين جنگ از همه كس بيشتر خود را به حصار رسانيده بر بالاى برج برآمد . و در قلعهء غور قتل عام شد و قريب به سه هزار كس به قتل رسيدند و اهل و عيال غوريان بالتّمام اسير شدند و ولايت غور را به خواجه كلان داده او را به انعام طبل و علم ممتاز ساخت . و چون در سوار غله كمتر بود ، در اين وقت درآمدن سواد را مصلحت ندانسته به طرف اشتقر « 1 » كوچ شد . و كلانتران به عنف دهر در اين ايام غم بسيار كردند و شاه منصور ، سردار الوس دختر خود را به خدمتكاران حرم آن حضرت فرستاد . و چون اردو به دست اشتقر درآمد افغانان خبر شده به كوه‌ها پناه بردند و جمعى كه در آن صحرا بودند ، تأديب يافتند . و عزيمت درآمدن به هندوستان به خاطر پادشاه افتاد . با وجود آنكه اسبان مردم لشكر به واسطهء كثرت تردد به غايت لاغر و زبون شده بودند ، آن حضرت كوچ كرده به كنار آب سند رفت و از آب نيلاب به گذر گذشته نزديك به درياى كجه كوت نزول فرمود . و روز ديگر به تعجيل رانده نيم شب به كنار آب سوهان نزول اجلال واقع شد . و به واسطهء بعد مسافت و لاغرى ، چهار پايان بسيار در اين منزل تلف شد . و به دو كوچ ديگر به نواحى بهره « 2 » كه از پرگنات معتبر پنجاب است ، رسيدند . و چون اين ولايت از زمان امير تيمور صاحبقران اكثر اوقات در تصرف اولاد و اتباع آن حضرت مىبود ، رعايا و كلانتران به شرف آستان‌بوس مشرف شده امان يافتند و حكم شد كه هيچ كس از سپاهيان به اموال رعايا تعرض نرسانند و جمعى را كه مزاحم رعيت شده بودند ، حكم سياست شد . و مردم بهره به شكرانهء امان چهارصد هزار شاهرخى قبول كرده محصلان به تحصيل زر رفتند . و آن حضرت ، مولانا مرشد نامى را به ايلچيگرى نزد سلطان ابراهيم فرستاد كه حاكم دهلى بود و پيغام فرستاد كه « چون از قديم الأيام ولايت بهره و توابع و لواحق به فرزندان صاحبقران متعلق بوده ، اكنون اگر قاعدهء قديم منظور باشد ، تعرض به ديگر ولايات خراسان نمىرسد . » و در اين وقت تولد فرزندى سعادتمند به بابر رسيد . و چون تسخير هندوستان پيشنهاد همّت آن حضرت بود ، آن فرزند به هندال موسوم شد . و حكومت ولايت بهره به هندو بيك مفّوض گشت . و ولايت چناب « 3 » را به حسين انگه‌اكت « 4 » عنايت فرمود و متوجه ولايت ككران « 5 » شدند ، و هالىككر كه در پرهاله بود به اعتماد محكمى جاى خود به ملازمت نيامد و آن
هامش
( 1 ) . ق : استفر ؛ م : استغر . ( 2 ) . ق : سهره . ( 3 ) . ق : بىنقطه . ( 4 ) . م : انكراك . ( 5 ) . منتخب التواريخ : كهكران .