و بعد از اين وقايع شيخ شاه بن فرّخ يسار ، پادشاه شروان با وجود كثرت جرايم چون مفرى ديگر نداشت عازم درگاه شد و گناهش به عفو مقرون شده به عنايات بسيار از امثال و اقران امتياز يافت .
و در اين سال نيز قشلاق در تبريز واقع شد . و از حكام مازندران خبر خلاف به موقف عرض رسيد . و دورميش خان به تأديب ايشان مأمور شد . و دورميش خان قلعهء كليس را كه در تصرف آقا محمد [ روزافزون ] بود ، به سعى بسيار بگرفت و آقا محمد كه در قلعهء اولاد بود ، وسايل برانگيخته طالب صلح شد و از قلعه بيرون آمده دورميش خان را ملازمت نمود . و حاكم سارى ، امير عبد الكريم نيز در مقام اطاعت درآمده قبول اداى باج و خراج نمود و پسر خود را با پيشكش فراوان به درگاه فرستاد . و دورميش خان مظفر و منصور به درگاه شاه آمد .
و در اين سال سلطان سكندر بن سلطان بهلول ، حاكم دهلى بىحضور شد و علامات قرب اجل ادراك نموده يك پسر خود را به جلال الدين ملقب گردانيده به حكومت جونپور فرستاد و پسر ديگر خود ، سلطان ابراهيم را ولىعهد كرده [ 651 الف ] درگذشت . قريب به سى سال سلطنت كرد . و سلطان سكندر به اكثر صفات حسنه آراسته بود . و در عهد او هندوستان در كمال معمورى رسيد . و بعضى از مورخين وفات او را در ثلث و عشرين و تسعمائه [ - 923 ] نوشتهاند . و اللّه اعلم بحقيقة الحال .
و سلطان مظفر شاه در اين سال به تأديب حاكم ايدر روان شد و رايمل ، مقدم ايدر گريخته به بيجانگر رفت و غنيمت بسيار به دست لشكر گجرات افتاد .
و سلطان محمود ، حاكم مالوه در اين سال متوجه تسخير قلعهء كاكرون كه در تصرف راىميدنى بود شد . و راىميدنى ، حاكم چيتور را به مدد آورده با سلطان محمود جنگ كردند و سلطان محمود شكست يافته بسيارى از لشكريانش به قتل رسيدند . و سلطان محمود به نفس خود كوششهاى مردانه كرده زخمدار شده به دست كفار گرفتار شد و جميع اسباب سلطنتش به دست راناسانكا درآمد . و رانا به معالجهء زخمهاى سلطان مشغول شده بعد از صحت ، تاجى مرصع كه ميراث سلاطين مالوه بود ، از روى گرفته او را به مالوه رخصت كرد . و سلطان محمود ديگرباره در مالوه حاكم شد . اما بعضى از ولاياتش را راناسانكا متصرف شد . و از سارنگپور تا بيلسه در تصرف سلارى راجپوت درآمد . و سلطان محمود را در نظرها اعتبارى نماند .
و احوال بابر پادشاه در اين سال اين است كه از كابل عزيمت تسخير سواد غور سوار شده نزديك به آن ولايت رفت . و ايلچى به سلطانان غور فرستاده ايشان را به اطاعت دلالت فرمود .
و چون به صحبت مؤثّر نيفتاد به نفس نفيس سوار شده به پاى قلعه درآمد و جنگ بر قلعه
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5550
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٥٥٠