دور است . و يكى از امراى معتبر قاسم خان كه در آن نزديكى بود ، متوجه آن جماعت شده و آوازه انداخت كه قاسم خان رسيد و آن جماعت كه به تاخت رفته بود ، طاقت نياورده ( به اقبح وجوه ) « 1 » منهزم شدند و پريشان و بىسامان به شيبك خان پيوستند . و شيبك خان نيز طاقت نياورده مراجعت نمود و از غايت اضطراب به تعجيل به ولايت خود رفت . و چون زمستان بود ، اكثر لشكرش پريشان حال به خراسان رسيدند .
و در اواخر بهار همين سال از خراسان به قصد الوس هزاره سوار شد . و چون به كوهستان درآمد ، هزارهها به جاهاى محكم پناه برده بودند ، و هرچند شيبك خان تفحص نمود از ايشان اثرى نيافت . و به واسطهء كثرت تردد اكثر اسبان لشكريانش تلف شدند . و به وقت مراجعت گذران لشكر بر تنگى افتاد كه آب ميسر نشد . از زيران مىرفت « 2 » و لشكر بسيار و راه به غايت تنگ بود . بسيارى از اسبان لشكر اينجا تلف شد و پريشان و بىسامان به خراسان مراجعت نمود . و به واسطهء يورش دشت و اين يورش لشكريان را كه پريشان حال شده بودند ، رخصت عام داد كه از نهايت تركستان تا حدود عراق و كرمان ، هركس به جاى خود رفته آسايش نمايد .
و حضرت فردوس مكانى در اين سال بلكه تا رسيدن خبر قتل شيبك خان « 3 » در كابل به فراغت گذرانيد . و حاكم مصر و شام و قيصر روم و سردار مغولستان ، منصور خان و ميرزا ابا بكر ، حاكم كاشغر و سلطان سكندر ، حاكم دهلى و سلطان ناصر الدين ، حاكم مالوه و سلطان محمود ، حاكم گجرات در اين سال به حال خود به تعمير ممالك خويش مشغول بودند .
هامش
( 1 ) . م : ندارد .
( 2 ) . كذا فى النسخ . جمله فاسد و مشوّش است . مفهوم نشد .
( 3 ) . به دست شاه اسماعيل در سال 916 .