جنگ سوار شد . و برانغار سپاه پادشاه ابراهيم سارو درويش و ابراهيم جانى و ابو القاسم كوه بر و ديگر امرا كه در سمرقند بودند و در قول قاسم بيگ و مقربان آن حضرت معين شده بودند . و قنبر على سلاحدار و ديگر امرا هراول بودند . و مخالفان نيز صفها آراسته پيدا شدند .
محمود سلطان و جانى بيگ سلطان و تيمور سلطان در برانغار و حمزه سلطان و مهدى سلطان در جوانغار و شيبك خان در قول جاى خود مقرر كرده بودند . و جنگ عظيم شده كار به آنجا رسيد كه مردم كارديدهء شيبك خان مكرر به او مىگفتند كه « ديگر توقف را مصلحت نمىدانيم . » اما چون شيبك خان كارآزموده بود ، به جاى خود توقف نمود و افواج پادشاهى انهزام يافتند . و لشكر مغول كه به كمك آن حضرت آمده بودند ، بعد از شكست به تاراج لشكر مغول شدند ؛ چه ، عادت آن قوم بىمروت اين است كه آنچه در نظر ايشان درآيد و فرصت تاراج يابند ، در اخذ آن از خود به تقصيرى [ 631 الف ] راضى نمىشوند ، خواه دوست باشد و خواه دشمن .
و آن حضرت چندان توقف در معركه نمود كه دشمنان اطراف و جوانب را محيط شده ده پانزده نفر زياده نزد آن حضرت نماند . آنگه به حسب ضرورت به طرف درياى كوهك عنان گردانيده تاخت و كجيم « 1 » از آن غرقاب به سلامت بيرون آمد و به سمرقند درآمده اكثر امراى بزرگ و مردم معتبر در اين معركه تلف شدند و بقية السّيف به اطراف و جوانب گريختند . و محمد مزيد خان نزد خسرو شاه رفت . و قنبر على سلاحدار به سمرقند آمده اهل و عيال خود را همراه گرفته نزد خسرو شاه رفت .
اما آن حضرت با وجود اين وقايع قلعه را مضبوط كرده توقف فرمود . و روز ديگر شيبانى خان به نواحى قلعه آمد . و آن حضرت در مدرسهء ميرزا الغ بيگ توقف فرمود كه به هرطرف كه به كمك حجت افتد ، امداد نمايد . و مردم سمرقند فوجفوج بيرون آمده به قدر مقدور جنگ مىكردند . نوبتى شيبك خان جمعى را در كمين نشانده ، جمعى ديگر را فرمود كه به طريق فريب گريزان شده و شهريان دلير شده از قلعه دور تر شدند . و اوزبكان از كمين بيرون آمده سمرقنديان را منهزم كردند . و جمعى از دلاوران از قلعه به مدد پيادههاى سمرقند بيرون آمده و داد مردى و مردانگى دادند ؛ و قوچ بيگ از آن جمله بود .
و روز ديگر اوزبكان به نزديك قلعه به جنگ آمدند . و آن حضرت به دست مبارك خود يكى از ايشان را به زخم تيرى از پاى درآورد . و چون در اين طرف قلعه جنگ بسيار شد ، اكثر مردم كه به محافظت اطراف قلعه مشغول بودند به اين طرف به مدد آمدند . و اوزبكان كه به
هامش
( 1 ) . كجيم : لغت تركى است به معنى پوششى است كه در روز جنگ پوشند و بر اسب نيز پوشانند . - برهان قاطع .