سمرقنديان آگاه شدند و بار دويم فتح ميسر شد . و از اين سخن غرض ، سنگ كم به مردم زدن نيست ، بلكه آنچه مذكور شد ، بيان واقع بود . »
تا اينجا ترجمهء عبارت آن حضرت است . و بر صاحبان انصاف پوشيده نيست كه اين فتح از فتح صاحبقران قرشى كمتر نيست . و حضرت فردوس مكانى به ملاحظهء ادب جدّ بزرگوار نام سلطان حسين ميرزا و فتح هرى مذكور ساخته است . و مردم قلاع نواحى سمرقند به آن حضرت رجوع نمودند ، و حكام ايشان بعضى گريخته و بعضى گرفتار شدند . و شيبانى خان چون دانست كه مردم سمرقند به آن حضرت رجوع نمودند ، از پاى قلعهء ديدار كوچ كرده به طرف بخارا روان شد . و باقى خان هم فرصت يافته به قلعهء قرشى درآمد . و قرشى و حرار از تصرف اوزبكان بيرون رفت .
و از مرو كس ابو المحسن ميرزا آمده قراكول را گرفت و مهمات آن حضرت روى در ترقى نهاد و به اطراف و جوانب ايلچيان فرستاده طلب كمك نموده كه يكبارگى شيبك خان را از ماوراء النهر بيرون كند . پادشاهان اطراف بعضى تغافل كردند و بعضى اندك كمك فرستادند .
و شيبك خان در اين زمستان قراكول را از مردم ابو المحسن گرفت و قلعه ديوى [ را ] از احمد ترخان ، برادر خورد ابراهيم ترخان ، به جنگ گرفته قتلعام كرد . و آن حضرت كه با دوصد و چهل كس به سمرقند درآمده بود ، تا پنج شش ماه لشكرى عظيم جمع كرد و از جانب سلطان محمود خان پانصد سوار به سردارى ايّوب بيكجيك به مدد آمدند و از جانب جهانگير ميرزا ، برادر تنبل ، دويست كس رسيد . و سلطان حسين ميرزا با وجود آنكه تجربهء بسيار داشت و بر افعال و اطوار شيبك خان مطلع بود ، كمك فرستاد و بديع الزمان ميرزا نيز تغافل كرد . و خسرو شاه چون دشمن بسيار به اين سلسله كرده بود ، ايلچى به مباركباد فرستاد . « 1 »
الغرض بعد از اجتماع لشكرها در ماه شوال همين سال آن حضرت از سمرقند بيرون آمده عزم رزم شيبك خان نمود . و در نواحى كازرون هردو لشكر در برابر يكديگر فرود آمدند . و چند روز از هردو طرف جنگجويان بيرون آمده به كار خود مشغول مىنمودند و از هيچ طرف زيادتى ظاهر نمىشد . نوبتى شيبك خان شبيخون آورد . اما چون اطراف اردوى آن حضرت به خندق استحكام داشت ، كارى نساخته برگشت . و با آنكه سيد محمد ذو غلات از مغولستان با هزار و پانصد سوار و باقى ترخان با دو هزار كس در اين روزها به آن حضرت ملحق مىشدند و از غايت شجاعت و تعجيل بس شتاب آن حضرت به هيچ مقيّد ناشده به
هامش
( 1 ) . م : نفرستاد .