آذربايجان گريخت و مدتى در آن حدود بود . و چون در ميان تركمانان تفرقه و نزاع بود ، جمعى با او همراه شدند و او با جمعيت به حدود خراسان آمد و اظهار اشتياق به ملازمت پادشاه كرد . اما به عرض پادشاه رسيد كه بناى كار او بر حيله و غدر است . بنابراين جمعى از امرا به اتفاق امير ولى بيگ به استقبال رفتند كه اگر توانند او را به دست آورند . و ميرزا محمد حسين به وقت ملاقات امرا از خيال ايشان آگاه شد و به عزيمت جنگ سوار شد و امرا در چهار مشهد باغ مضبوط شدند و ميرزا محمد حسين بر ايشان دست نيافته به راه استرآباد رفت و امرا نيز تعاقب نموده به مظفر حسين ميرزا پيوستند و به اتفاق جنگ كرده او را شكست دادند و استرآباد بار ديگر امن شد .
و در سنهء نهصد و سه « 1 » خواجه افضل وزير كه به حج رفته بود ، بازآمد . و پادشاه به واسطهء سعى نظام الملك در قتل محمد مؤمن ميرزا از او به غايت آزردهخاطر بود . در ييلاق بابا خاكى خواجه افضل وزارت يافت و امير عليشير در برانداختن نظام الملك ساعى شده تا او را محبوس نساخت ، آرام نگرفت . و مجموع فرزندان و خويشان خواجه هرجا كه بودند ، گرفتار شدند و اموال بسيار از سركار ايشان به ديوان و اصل شد و در قلعهء اختيار الدين محبوس شدند . و سلطان احمد ميرزا و امير عبد الخالق كه در شهر بودند به قتل ايشان مأمور شدند . و نخست فرزندان و خويشان خواجه را در نظرش به قتل آوردند كه تلخى فراق فرزندان ادراك نموده ، نتيجهء سعى [ ى ] كه در قتل ميرزا محمد مؤمن نموده بود به او عايد گردد . و بعد از آن ، او را پوست كندند .
و خواجه افضل به نهايت استقلال رسيد و از وزارت به امارت ديوان رسيده و بديع الزمان و شجاع بيگ و ذو النون در ولايت گرمسير خبر شدند كه پادشاه با اندك مردم در النگنشين « 2 » به سر مىبرد و در آن نزديكى لشكرى نيست . بنابرآن ، با سه چهار هزار سوار به رسم ايلغار متوجّه او شدند و در پنج و شش روز به شيراز آمدند . و فريدون [ حسين ] ميرزا با جمعى از امرا كه به ضبط آن سرحد رفته بود ، در شيراز محكم شدند ، خبر به درگاه فرستادند . و پادشاه و مقرّبان حيران شدند و كس به هرات فرستادند كه امير عليشير هركس در شهر و مواضع باشد ، به اردو رساند . و از اتفاقات حسنه آخر همان روز امرا امير ولى بيگ كه به استرآباد رفته محمد حسين ميرزا را شكست داده بودند ، معاودت نموده رسيدند .
و بديع الزمان ميرزا به محاصرهء شيراز مقيد نشده به تعجيل روان شد و شب در راه به
هامش
( 1 ) . م : سنهء ثلاث و تسعمائه .
( 2 ) . ق : پشين ؛ م : تشين . نشين از قراى بلوك گذارهء هرات است . - جغرافياى حافظ ابرو .