مهماندارى به تقديم رسانيد و دختر خود را به ميرزا بديع الزمان داد .
و در آن ايّام امير ذو النون را شخصى به صورت دادخواهان كاردى زد ، امّا كارگر نيامد . و امير ذو النون گمان به امير شيخعلى كرد . و امير شيخعلى به سراپردهء بديع الزمان گريخت . و مردم از عقب سراپردهء امير شيخعلى را طلبيدند . و هرچند ميرزا دفع الوقت كرد ، سودى نداد .
بعد از عهد و پيمان كه امير شيخعلى را نكشند ، او را بيرون فرستاد . و امير ذو النون او را در يكى از قلاع گرمسير محبوس ساخت . و آخر از آنجا خلاص شده به هرات رفت .
و مظفر حسين ميرزا چون به فرمان پدر به استرآباد رفت ، محمد مؤمن ميرزا به جنگ پيش آمد و در ميان جنگ از اسب جدا شده دستگير شد و لشكرش به هزيمت رفت . و مظفر حسين ميرزا برادرزاده را در زنجير كرده به هرات فرستاد و در قلعهء اختيار الدين محبوس شد . و مادر مظفر حسين ميرزا ، خديجه بيگى آغا ، در مقام قتل شهزاده درآمد و نظام الملك وزير را با خود متفق كرد و در وقتى كه پادشاه مست بود ، حكم قتل شاهزاده حاصل نمودند ، و يارعلى بخشى و عبد الواحد يساول به اتمام آن مهم رفتند و شاهزاده را هلاك كرده به وقت مراجعت حكم بخشيدن گناه محمد مؤمن ميرزا به ايشان رسيد . بجز تأسف و حسرت چيزى در دست ايشان نبود .
و در هرات از وقوع اين واقعه قيامت آشكارا گشت . و مادر شاهزاده خانم سلطان ( بيگم ) « 1 » بنت سلطان ابو سعيد و همشيرهاش پلاسهاى سياه در گردن كردند . و در خاطرها از ميرزا سلطان حسين آزردگى پيدا شد و بعد از آن در سلطنتش رونق سابق نماند . [ 618 ب ]
و بديع الزمان از شنيدن اين خبر به غايت مضطرب شد و به جمع آوردن لشكر مشغول گشت . و پادشاه نيز متوجه گرمسير و قندهار شد . و ميرزا و امير ذو النون قلاع آن ولايت را مضبوط كردند و امير ذو النون در قلعهء باسينگ « 1 » محكم شد و ميرزا در قلعهء ديگر متوقف شد . و شجاع بيگ در قندهار حصارى شد . و در لشكر پادشاه به واسطهء آنكه غلات را به حصارها درآورده بودند ، قحطى شد ، و قلعهء بست را كه غلّهء بسيار در آنجا بود ، به صلح گرفتند و صلاح در مراجعت دانسته در اواسط رجب به هرات رسيدند . و پادشاه به مرض مفاصل گرفتار بود . و در اين ايام اشتداد بسيار كرد و به سعى اطبا و معالجهء بسيار اندكى تخفيفى يافت .
و محمد حسين ميرزا كه در ميان فرزندان پادشاه به شجاعت مشهور بود ، قبل از اين به چند سال به وقت بىحضورى پدر ، از ترس برادران با ابو تراب ، برادر اعيانى خود ، به عراق
هامش
( 1 ) . ق : بىنقطه .