تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5397

مساهمون:

ص٥٣٩٧
ملازمت پادشاه آمد و بر لشكريان پيشى گرفته با اندك مردم نزديك به ارهنگ « 1 » رفت . و امير ولى خبر يافت كه با امير ذو النون زياده بر شصت كس نيست . با پانصد مرد از قلعه بيرون آمد . و امير ذو النون به جنگ ايستاده شكست يافت و لشكريانش فرار نمودند . اما خود از غايت شجاعت چندان جنگ كرد كه زخمدار شده از اسب بيفتاد و گرفتار شد . و امير على او را به قلعه برده جراحان را به علاج زخم او بازداشت . و پادشاه متعاقب به ظاهر قندز رسيد و در برابر قلعه مقابل كوب ساختند . و مردم قلعه حسب المقدور جنگ مىكردند . و ميرزا سلطان محمود ، محمد ايلچى بوغا را با هزار سوار از آب گذرانيده كه بر سپاه پادشاه شبيخون آورند . و او به موجب فرموده به ايلغار به كنار آب دهم شبى آمد « 2 » [ 617 الف ] و سورن « 3 » انداخت ، به اميد آنكه لشكريان مضطرب شده پريشان شوند . اما چون آواز سورن به گوش پادشاه رسيد ، فرمود كه جار به لشكريان رسانيدند كه هيچ كس سوار نشود و به حال خود باشند . و محمد ايلچى بوغا لحظه‌اى توقف نمود . و چون دانست كه پادشاه و سپاه آگاه شدند ، برگشت . و صباح پادشاه ، ابو الحسن ميرزا را با سه هزار سوار به تعاقب فرستاده سه هزار سوار ديگر از عقب به كمك ميرزا روان كرد . و ايشان به دشمن رسيده به وقتى كه محمد ايلچى بوغا در كشتى سوار مىشد به زخم تيرى او را هلاك كردند و هشتاد كس از لشكر محمد ايلچى بوغا به قتل رسيد و جمعى ديگر گرفتار شدند . و ميرزا مظفر و منصور مراجعت كرد . و پادشاه گرفتاران را آزاد كرد . و ميرزا سلطان محمود چون هرگز از جنگ با پادشاه فايده نديد ، در مقام صلح شد و امير بزرگ بنيرى را به درگاه فرستاد . و سيّد به ملازمت پادشاه آمده آن حضرت را به صلح مايل گردانيد و مقرر شد كه ميرزا سلطان محمود ، دختر خود را به حيدر ميرزا « 4 » دهند و امراى قندز حسب المقدور پيشكش بيرون فرستند . و امير ذو النون را گذراند كه به درگاه آيد . و به موجب مقرر امير ذو النون را به اعزاز تمام رخصت كردند . و امير بزرگ نزد سلطان محمود رفت و پادشاه مظفر و منصور به جانب بلخ مراجعت كرد . و در منزل بابا شاهو جرگه‌اى شكار كه پانزده روز پيشتر حكم شده به هم رسيد و پانزده هزار جانور كشته شد . و حكومت بلخ به حيدر ميرزا قرار گرفته ، امير ولى بيگ را ملازم او گردانيدند . و پادشاه به هرات آمده به باغ جهان آرا نزول فرمود و سلطان ويس ميرزا در آن ايام فوت شد . و ازو يك پسر ، ميرزا محمد سلطان نام ، از سلطان بيگم ، دختر ميرزا سلطان حسين ، به يادگار ماند . و در اين ايام خواجه نظام الملك در وزارت به غايت استقلال رسيد و عهد و
هامش
( 1 ) . م : ارتنگ . ( 2 ) . كذا فى المتن . مفهوم نشد . ( 3 ) . م : سورت . ( 4 ) . ق : حيدر محمد ميرزا .