تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5398

مساهمون:

ص٥٣٩٨
پيمان را فراموش كرده با خواجه مجد الدين در مقام انتقام شد و هرگاه فرصت مىيافت ، آنچه مىتوانست در باب او به عرض مىرسانيد . و به مضمون آنكه :
هر چند كه با مدعيانت نظرى هست * گوييم بديشان كه سخن را اثرى هست
مزاج پادشاه بر خواجه مجد الدين متغير شد . و خواجه مجد الدين در هرات به وقتى كه پادشاه در بلخ بود ، توهم نموده در گوشه‌اى پنهان شد . و از امير برندق برلاس و امير جهانگير طلب امداد نمود و تحف بسيار به ايشان فرستاد . و نظام الملك مطلع شد كه امر برندق و امير جهانگير در مقام حمايت خواجه مجد الدين شدند . بنابرآن ، در مقام دفع ايشان شده ، خاطر نشان پادشاه كرد كه در يورش قندز به امراى برلاس با سلطان ويس اتفاق نموده بودند . و پادشاه كه از امير برندق به واسطهء درشتگويى آزرده‌خاطر بود ، بهانه يافته در مقام گرفتن آن دو امير و خواجه مجد الدين شده ، و خواجه مجد الدين به مولانا جامى نيز توسل نموده بود . و جناب مولانا گناه او را از پادشاه طلب نموده بود . و خواجه مجد الدين به ملازمت پادشاه آمده و هم در مجلس اول فهميد كه از پيدا شدن سودى نخواهد كرد . و بعد از يك هفته امير برندق و امير جهانگير و خواجه مجد الدين در يك مجلس گرفتار شدند و در حصار اختيار الدين محبوس شدند . و امير جهانگير بعد از دو ماه خلاص شد . و امير برندق بعد از يك سال رهايى يافته داخل امرا شد و خواجه مجد الدين دربند بود و حكم تحقيق اعمال او شد . و بعد از پرسش با آنكه جميع مدعيان حاكم بودند ، چيزى بر او ثابت نشد . و خواجه از حضار مجلس التماس كرد كه كسى را معارض من كنند كه هم‌جنس من باشد . آن شخص بر زبان آورد كه « من از تو در اصل و نسب در فوق‌ام ؛ چه ، مادر تو كنيز و مادر من اصيل است . » و خواجه مجد الدين را ديگر طاقت بر حرمتى نمانده قلم برداشت و نوشت كه « آنچه در وقت منصب كرده‌ام همه بد بوده است و به گناه خود معترف‌ام . » و آن جماعت بىانصاف كه پرسش قضيه مىكردند ، از روى دشمنى آن كاغذ را به نظر پادشاه درآوردند و حكم تحقيق اموال و جهات خواجه مجد الدين حاصل نمودند و اسباب و اموال او از زر و جواهر بسيار از سركار خواجه دخل خزانهء پادشاه شد . و مبلغى ديگر قبول كرد كه به مرور و اصل سازد . و چون از حبس نجات يافت به واسطهء وصول مبلغى كه قبول كرده بود ، محصلان تشدد مىكردند . ناچار فرار نموده به جانب مكه رفت و در منزل تبوك فوت شد . و امير درويش على كتابدار نيز در اين سال رخصت حج يافت . و بديع الزمان ميرزا در استرآباد مستقل شد و حكّام اطراف اطاعتش نمودند و جمعى كثير از تركمانان [ 617 ب ]