تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5400

مساهمون:

ص٥٤٠٠
قلعه رعايت حقوق ميرزا مسعود كرده به جنگ ايستادند و مدتى جنگ مىشد و آخر به سعى خواجه حسن عطار مقرر شد كه امير محمود برلاس از قلعه بيرون آمده پيشكش بسيار به درگاه رساند . و بعد از مراجعت پادشاه به يك ماه ، مردم قلعه دختر سلطان محمود ميرزا را كه نامزد محمد حيدر ميرزا بود ، به اردو فرستند و ميرزا مسعود را به صلح ترغيب نمايند . در اين اوقات قاسم سلطان اوزبك از دشت و مضراب برلاس كه مير ديوان ميرزا مسعود بود ، امير يعقوب ، ولد امير ايوب كه از امراى معتبر ميرزا مسعود بود ، به درگاه آمدند و نوازش يافتند . و پادشاه بعد از صلح با حصاريان ، متوجه قندز شده و به وقت گذشتن از آب كه لشكر منصور تمام بر بالاى پل از آب گذشته بودند و جوى آبى ديگر كه در پيش بود و مقرّر شده بود كه پل عقب را گشوده ، كشتىها را به آن جوى آورده پل مهيا سازند . به حسب اتفاق شترى در جوى آب افتاد و از آن طرف به آسانى بيرون آمد . و معلوم شد كه از آب گذشتن ميسر است . حسب الحكم همان لحظه تمام لشكر به يكبارگى بىواسطهء جسر و پل از آب گذشتند ، چنان كه به وقت خفتن همه كس از آب گذشته بودند . و مقارن آن آب طغيان كرده محل نزول لشكر را فروگرفت . و معلوم شد كه اگر آن شتر در آب نمىافتاد و گذر معلوم نمىشد ، آن شب تمام لشكر غرق مىشد . و پادشاه و سپاه و لشكر به اين موهبت تصدق كردند و قندز را در ميان گرفتند . و خسرو شاه عاجز شده خطبه و سكه به نام پادشاه كرده ، يكى از معتمدان خود را با پيشكش‌هاى لايق بيرون فرستاد و عجز بسيار نموده معروض داشت كه « بعد از معاودت پادشاه به بلخ ، به درگاه مىآيم . » و پادشاه از گناه او در گذشته او را به منصب امارت ديوان نويد داد و فرستاده‌اش با خلع فاخر به قلعه معاودت نمود . و خسرو شاه به غايت خوشحال شد و پادشاه به بلخ مراجعت كرد و حكومت بلخ را به ميرزا بديع الزمان تفويض فرمود . و سلطان مسعود ميرزا به موجب مقرّر خواهر خود را به وقتى كه پادشاه به هرات آمد ، به اردو فرستاد . و طوى بزرگ مرتب شده [ 618 الف ] در باغ زاغان چهار طاق‌ها بستند . و محمد حيدر ميرزا را كدخدا كردند . و شاه غريب ميرزا در سنهء نهصد و دو « 1 » به اجل طبيعى درگذشت . و چون پادشاه حكومت بلخ را به بديع الزمان ميرزا داد ، توقّع آن بود كه حكومت استرآباد كه به محمد مؤمن ميرزا ، پسرش متعلق بود ، برقرار ماند . به خلاف توقع او ، پادشاه حكومت استرآباد را به مظفر حسين ميرزا داد و بديع الزمان ميرزا كه از پدر آزرده‌خاطر بود ، از مظفر
هامش
( 1 ) . م : سنهء اثنى و تسعمائه .