تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5396

مساهمون:

ص٥٣٩٦
سوگند داد كه بىالتفاتى نكند و بار ديگر وزارت يافت . و به واسطهء كمال استقلال خواجه مجد الدين ، امرا بىطاقت شده در دفع او متفق شدند . و امير درويش على كتابدار ، حاكم بلخ ، برادر امير عليشير ، به واسطهء آنكه خواجه مجد الدين با امير عليشير به موجب دلخواه زندگانى نمىكرد ، در انديشهء مخالفت شده ، به جانب سلطان محمود ميرزا مايل بود . و پادشاه صلاح ملك در عزل خواجه مجد الدين دانست و چند روز او را معزول ساخت . و به روز عزل صد هزار دينار كپكى انعام فرمود . و خواجه نظام الملك در وزارت مستقل شد . و امير درويش على كتابدار در بلخ چون خيال مخالفت نمود ، فرمانى مزوّر در باب طلب ابراهيم حسين ميرزا كه در بلخ بود ، نزد او فرستاد . و ابراهيم حسين ميرزا به موجب حكم به هرات رفت و معلوم شد كه امير درويش على كتابدار حيله كرده است . و پادشاه ناچار قبل از آنكه ميرزا سلطان محمود و او اتفاق نمايند به جانب بلخ روان شد . و بر زبان مبارك گذرانيد كه « با وجود اين همه حقوق درويش على كتابدار با ما مخالفت مىكند . » و شكايت گونه [ اى ] نيز از مير عليشير مذكور فرمود . و خواجه غياث الدين محمد دهدار - كه به غايت شيرين سخن بود و در مجلس پادشاه گستاخانه سخن مىكرد - برخاسته ، به عرض رسانيد كه « به واسطهء بىادبى اين غلامك كتابدار ، اين همه ملال به خاطر مبارك چرا راه بايد داد ؟ اگر حكم شود ، من رفته او را مقيد به درگاه آورم . » و پادشاه در خنده شد . او را رخصت داد كه به بلخ رفته درويش على را نصيحت كند . و خواجه غياث الدين به بلخ رفت و درويش على را از مخالفت پشيمان ساخت . و چون اردوى پادشاه از مرغاب گذشت ، درويش على به اتفاق خواجه غياث الدين متوجه ملازمت شد و از سه چهار فرسخى اردو ، خواجه پيشتر آمده عرض كرد كه « غلامك را آوردم . اما در راه آهنگرى به دست نيامد كه در غل و زنجير بيارم . حكم شود كه از اردو آهنگر برده او را در زنجير به درگاه رسانم . » و پادشاه منبسط شده ، گناه درويش على را عفو فرمود . روز ديگر به ملازمت آمده داخل امرا شد . و بعد از چند روز پادشاه را طوى داده پيشكش فراوان كشيد . و پادشاه آن زمستان در بلخ قشلاق فرمود و عزيمت تسخير حصار نمود . و در اول بهار امير عليشير را در بلخ گذاشته عازم ارهنگ شد . و امير درويش على را در راه گرفته به قلعهء بلخ فرستاد . و سلطان محمود ميرزا از حصار شادمان بيرون آمده به چغانيان محكم شد . و خسرو شاه را از پدر طلبيده برادرانش را به سردارى امير ولى به حكومت قندز تعيين كرد . و از كنار آب بعد از مشورت امير برندق برلاس صلاح در آن ديد كه جنگ ميرزا سلطان محمود را چند روز موقوف داشته ، نخست قندز را مسخر سازند . و امير ذو النون از زمين داور به