تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5354

مساهمون:

ص٥٣٥٤
ميرزا سلطان مراد شد . و شاهزاده به موجب حكم پدر از قندهار متوجه كرمان شد . و در اثناى راه خبر واقعهء آذربايجان رسيد . و شاهزاده متحير شد و متوجه گرمسير گشت . و به وقتى كه از آب هيرمند به گشتى مىگذشتند ، امير يوسف ترخان كه به موجب حكم سلطان [ ابو ] سعيد در خدمت شاهزاده بود ، از آب گذشته ، كشتىها را به طرف پايان آب سر داد و آوازه انداخت كه لشكر هزاره رسيد . بنابرآن ، لشكر « 1 » شاهزاده متفرق شدند . و آنچه از آب گذشته بودند ، امير يوسف تاراج كرد و شاهزاده ناچار به هرات رفت . و ميرزا سلطان حسين كه به تازگى پادشاه خراسان شده بود ، شاهزاده را رعايت كرده به جانب سمرقند فرستاد و برادران به او خوب سلوك نكرده ، لاجرم به خراسان معاودت نمود . و ميرزا سلطان حسين او را رعايت كرد و آخر به واسطهء مصلحت ملك در قلعهء هريو محبوس شد و كسى بعد از آن از او خبر نيافت . و ميرزا سلطان خليل به وقت سفر آذربايجان در هرات قايم مقام پدر بود و بعد از واقعهء پدرش « 2 » ، چون خراسان مسخر ميرزا سلطان حسين شد او را به ماوراء النهر فرستاد . و ميرزا سلطان ولد را به حكم سلطان ابو سعيد امراى ارلات محافظت مىنمودند . و چون ميرزا سلطان حسين [ بايقرا ] پادشاه بالاستقلال خراسان شد ، نخست بر زبان‌ها افتاد كه ارادهء ميرزا آن است كه خطبه به نام دوازده امام خوانده ترك مذهب اهل سنت و جماعت نمايد . اما به خلاف گمان مردم شخصى را كه در رفض غلو داشت و بر منبر برآمده سخنان موافق مذهب آن جماعت مىگفت ، حكم فرمود كه به خوارى از منبر فرود آوردند . و سلطان محمد ، قيصر روم در اين سال تمامت ولايات قرامان را مسخر ساخت و گزل حصار نيز به تصرف او درآمد و به طرف اسلامبول « 3 » معاودت نمود و تا سنهء هشتصد و هفتاد و چهار « 4 » در اسلامبول به حال خود بود و به هيچ طرف لشكر نكشيد . و در اين سال ، قانىباى در مصر پادشاه بود . و در اين سال ، سوانح هندوستان آن است كه سلطان محمود خلجى ، حاكم مالوه لشكرى به ولايت گنجواره نامزد فرمود و آن ولايت به تاراج رفت و حصارى در آن مملكت بنا كردند و منبر خان به ضبط آن حصار مأمور شد . و خان اعظم و فتح خان به موجب حكم سلطان محمود به ولايت گرمسير لشكر كشيدند و با كفار آن ولايت جنگ كرده ايشان را شكست دادند . و هندوان به حصار پناه بردند ، و مسلمانان به پاى حصار آمده آتش در حصار زدند و سه هزار
هامش
( 1 ) . م : مردم . ( 2 ) . م : آذربايجان . ( 3 ) . م : استنبول . ( 4 ) . م : سنهء اربع و سبعين و ثمانمائه .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5354 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى