راسخام ، و توقع عنايت ( و مرحمت ) « 1 » دارم . و به سخن دولتخواهان پادشاه به دفع مخالفان روان شدهام . » آن حضرت در جواب گفت كه « موكب همايون متوجه آن طرف است ، هرچه صلاح وقت باشد به تقديم خواهد رسيد . »
و اردوى بزرگ كوچ كرده به هزار جريب آمد ، و حكام مازندران و گيلان پيشكش بسيار مصحوب برادران و فرزندان خود به درگاه فرستادند . و آن حضرت از راه فيروزكوه به ملك ( رى ) « 2 » درآمد و ده روز در آن ولايت توقف فرمود ، و جميع ممالك عراق و فارس مسخر شد ، مگر شهر شيراز كه از سيّد على نامى از نوكران ميرزا پير بداق ، بعد از قتل او به موجب حكم جهانشاه حاكم آنجا بود . چون امير احمد برلاس به موجب حكم به آنجا رسيد ، امير سيد على غافل به جنگ بيرون آمده امير احمد را شكست داد ، و امير احمد به ابرقوه گريخت .
و اين خبر به سلطان ابو سعيد رسيده مولانا شمس الدين على صاحب كشف را به رسالت نزد سيّد على فرستاد . و سيد على مولانا را به اعزاز تمام نزد خود نگاه داشت و گفت كه « چون موكب همايون به اين جانب توجه نمايد ، شيراز را مىسپارم . »
و امير سيد على ارغون و ديگر امرا كه به قراولى رفته بودند ، به اميرزاده قاسم ولد ميرزا جهانشاه كه از اصفهان مأيوس بازگشته بود رسيدند و او را شكست داده و هزار تومان از جهاز « 3 » او به دست آوردند و او گريخته پيش برادر خود امير حسينعلى رفت [ 604 ب ] و آنجا به قتل رسيد . و امير فريد به سلطانيه آمده ديگر امرا جلوريز به تبريز رفتند . و اميرزاده حسينعلى كه در فريد روىبهروى امير حسن بيگ نشسته بود ، « 4 » جمعى كثير از امراى معتبر خود را به رسم قراولى به جانب امير حسن بيگ فرستاد . و آن جماعت بىوفايى كرده به غنيم پيوستند . و جمعى ديگر از او جدا شده به درگاه سلطان سعيد آمدند .
چون خبر بىوفايى امرا در اردوى اميرزاده حسينعلى شيوع يافت ، مردم او به نوعى به هم برآمدند كه ديگر اميرزاده ضبط ايشان نتوانست نمود ، و لشكرش از هم فروريخته بعضى پيش امير حسن بيگ رفتند ، و جمعى ديگر به لشكر جغتاى ملحق شدند . و امير حسن بيگ بعد از ويرانى امير حسينعلى قوى شده ، كتابتى به امير فريد - كه پيشتر از اردوى معلّى به تبريز آمده بود - فرستاد . مضمونش آنكه « من نيز تبريز را به پسر خود اغريو محمد دادهام .
بايد كه ايشان از تبريز بيرون روند . » و قبل از اين مهر بر پشت كتابت مىزد . اكنون بر روى كتابت مهر كرده به امراى « 5 » جغتاى فرستاد . و ايشان كتابت را به چمن سلطانيه كه محلّ نزول
هامش
( 1 ) . ش : ندارد .
( 2 ) . م ، ش : ندارد .
( 3 ) . م : جهاد ؛ ش : جهات .
( 4 ) . متن در نسخ سهگانه مغشوش ديده مىشود .
( 5 ) . ق ، ش : امير .