ذكر وقايع سنهء هشتصد و شصت و هفت هجرى [ موافق سال هشتصد و پنجاه و هفتم از رحلت خير البشر ] « 1 »
حضرت سلطان [ ابو ] سعيد در ابتداى اين سال از طوى كان گل متوجه قلعهء شاهرخيه شد و حكم شد بر دور قلعهء شاهرخيه حصارى ديگر مرتب سازند كه مردم قلعه راه بيرون آمدن نيابند و به موجب فرموده در اندك فرصتى شهربندى تمام شد . و در اين مدت جنگهاى عظيم شد و مردم قلعه داد مردى و مردانگى دادند . و چون مدت محاصره امتداد يافت مردم درون از بىقوتى بىقوت شدند ؛ چه ، شخصى كه از بيرون به مردم قلعه از راه كشتى شبها غله و آزوقه مىرسانيد ، به تفحص امير شير حاجى گرفتار شده به قتل رسيد . و مردم ( قلعه چون از قتل ولينعمت خود خبردار شدند ) « 2 » به يكبارگى نوميد شدند و التجا به خواجه ناصر الدين عبد الله برده او را از سمرقند طلب نمودند .
و آن جناب به لشكر آمد و هردو لشكر شرايط تعظيم به جاى آوردند . و يك دو نوبت خواجه ناصر الدين عبد الله به قلعه آمد و شد نمود . و ميرزا محمد جوكى در تسليم حصار تعلل مىنمود . بنابرآن ، خواجه ترك سعى كرده متوجه سمرقند شد . و مدت محاصره قريب به يك سال امتداد يافت . و مردم بيرون از كثرت توقف در يك منزل و كثرت حشرات از مور و مار و مگس به تنگ آمدند .
و حال مردم درون خود محتاج بيان نيست . ميرزا محمد جوكى چون به غايت مضطر شد بار ديگر التماس حضور خواجه نمود . و خواجه ديگر باره به لشكر معاودت كرد و پاى در
هامش
( 1 ) . در نسخ بياض است .
( 2 ) . ش : مطلب بين ( ) را ندارد .