ميان نهاده سلطان ابو سعيد را سوگند داد كه قصد قتل آن جماعت نكند . و به قلعه رفته ميرزا محمد جوكى و امير پورسعيد و امير سلطان و همراهان را به ملازمت آورد و قلعه مفتوح شد .
و ميرزا سلطان محمد ، ولد ميرزا سلطان ابو سعيد به نيابت پدر در اين ايام ، حاكم خراسان بود . و ميرزا سلطان حسين از جانب دشت نسا و ابيورد آمد و تا حدود مهنه تاخته چند روز در آن ولايت اقامت نمود و باز به جانب دشت مراجعت كرد .
و در ممالك آذربايجان و فارس و عراق كه معظم بلاد ايران است ، ميرزا جهانشاه به حكومت مشغول بود و آن مملكت را به غايت معمورى رسانيده بود . و حكومت پايتخت عراق را به اميرزاده محمدى فرزند خود عنايت كرده بود . و محمدى به خلاف پدر ظالم بود و بيباك و اصفهانيان [ 601 ب ] در زمان او محنت بسيار كشيدند . و در فارس پير بداق ، پسر ديگر ميرزا جهانشاه حكومت مىنمود و با پدر در مقام عصيان درآمد . و هرچند نيكخواهان او را نصيحت كردند ، سودى نكرد . و ميرزا جهانشاه به دفع او تا نواحى فارس آمد . اما چون نمىخواست كه فرزند را به يكبارگى مستأصل سازد به التماس والدهء پير بداق حكم كرد كه شاهزاده با تمام لشكر و اسباب و اموال از فارس به بغداد رود . و پير بداق به موجب حكم به بغداد رفت . و مملكت فارس را ميرزا جهانشاه به پسر ديگر خود ، ميرزا يوسف داده به آذربايجان معاودت نمود .
ايلچيان به جهت تأكيد مبادى مصادقت به خراسان فرستاد . و ايلچيان او در پاى قلعهء شاهرخيه به ملازمت سلطان ابو سعيد رسيده به اعزاز رخصت عود « 1 » يافتند .
و سلطان محمد ، قيصر روم در اين سال به واسطهء آنكه خبر يافت كه فرنگان به ولايت موره آمده قلعهء آنجا را تعمير مىنمايند ، به آن طرف متوجه شد . و فرنگان به ولايت خود گريختند و محمود پاشاى وزير به محافظت آن مملكت تعيين يافت . و سلطان به اسلامبول معاودت فرمود .
و در اين سال بار ديگر سلطان محمود خلجى ، حاكم مالوه متوجه دكن شد و نظامشاه ، حاكم دكن از گجراتيان مدد طلبيد . و سلطان محمود گجراتى نيز به طرف دكن روان شد و محمود خلجى ولايت دكن را تا دولتآباد تاخته به ولايت خود مراجعت نمود . و محمود گجراتى نيز به ولايت خود بازگشت .
و سلطان حسين شرقى ، حاكم جونپور در اين سال به ضبط اطراف و نواحى مملكت خود مشغول بود و لشكر بسيار جمع آورده عزيمت اوديسه نمود . صاحب تاريخ بهادر شاهى در قلم آورده كه سيصد هزار سوار به وقت يورش اوديسه در معسكر او جمع شده بود .
و ملك ظاهر خوشقدم در مصر حاكم مطلق العنان بود .
هامش
( 1 ) . م : معاودت .