ذكر وقايع سنهء هشتصد و شصت و دو هجرى [ موافق سال هشتصد و پنجاه و دوم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »
در اين سال ميرزا ابراهيم در خراسان آگاه شد كه ميرزا شاه محمود در مملكت جرجان و استرآباد به سعى امير بابا حسن لشكر بسيار به هم آورده است ، بنابراين ، متوجه آن طرف شد . و ميرزا شاه محمود نيز به استقبال روان شد . و ميرزا جهانشاه تركمان فرصت غنيمت دانسته از راه صندوق شكن « 3 » به ولايت جرجان درآمد . و امير بابا حسن اين سخن را به عرض ميرزا شاه محمود رسانيد ، و ناچار به طرف جرجان معاودت نمودند . و چون طاقت جنگ تركمانان نياوردند ، بر آن شده كه فرار اختيار كنند . و ميرزا سلطان ابراهيم آمدن تركمانان و معاودت ميرزا شاه محمود را از آنكه بابا حسن دانسته ، تا يك فرسخى استرآباد عنان بازنكشيد . و هرچند امرا و دولتخواهان عرضه داشت كردند كه تحقيق خبر مىبايد كرد ، ميرزا ابراهيم اين معنى را بر بيدلى امرا حمل كرده همچنان مىرفت . و جمعى از دلاوران لشكر را ( به رسم قراولى ) « 4 » پيشتر فرستاد .
و ايشان به آن كوهستان كه آب و لاى و گل بسيار دارد و در راه جنگل و كوه بسيار است ، درآمدند . و جمعى از تركمانان خود را به ايشان نموده عنان بازكشيدند . خراسانيان به تصور اينكه مخالفان اندكاند ، مردانهوار پيش رفتند . و جمعى كثير از لشكر تركمانان از جنگل بيرون آمدند و در يك لحظه ايشان را متفرق ساختند . ميرزا ابراهيم از عقب رسيد و دانست
هامش
( 1 ) . ق : هشتصد و هفتاد و دويم .
( 2 ) . م ، ش : حاشيه 862 .
( 3 ) . ق ، ش : صندوق شكر .
( 4 ) . ق : ندارد .