تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5305

مساهمون:

ص٥٣٠٥
قلعهء نره‌تو را ميركه مغول متصرف بود ؛ و قلعهء سرخس را امير عبد الله پروات مضبوط كرده بود ؛ و قلعهء عماد در تصرف امير بابا حسن بود ؛ قلعهء سفيدك « 1 » را امير محمد خدايداد داشت ؛ و قلعهء ولايت خبوشان به امير حسن شيخ تمور تعلق داشت ؛ و در قلعهء طبس امير اويس خاوند شاه ، حاكم بود . مثل اين اجتماعى در يك مملكت ، مشكل كه ديگر واقع شده باشد . اما ميرزا علا الدوله كه مدتى در ازبكستان سرگردان مىگشت بعد از شنيدن خبر فوت برادر از نهايت ولايت اوزبك به حدود خراسان آمد و به ميرزا ابراهيم ، پسر خود خبر فرستاد . اگرچه آمدن او پسرش را خوش نيامد ، اما چون به غايت نزديك رسيده بود ، ناچار به استقبال تا كنار آب سنجاب رفت . پدر و پسر به ديدار يكديگر خوشدل شده مقرر شد كه ميرزا ابراهيم با لشكرها به سرانجام امور سلطنت قيام نمايند . و ميرزا علا الدوله به هرات رفته چند روزى به فراغت بگذرانند . و به موجب مقرر ميرزا علا الدوله به هرات آمده در باغ زاغان چند روزى به عشرت گذرانيد و به موجب التماس مولانا احمد يساول به قلعهء اختيار الدين درآمد . و مولانا شرايط مهماندارى به تقديم رسانيده از نقد و جنس آنچه در تصرف داشت ، پيشكش كرد و نوازش بسيار يافت . و مقارن اين از طرف ميرزا ابراهيم خبر وصول لشكر تركمان رسيد . ميرزا علا الدوله ناچار از هرات بيرون آمد . و ميرزا جهانشاه يكى از امراى خود را به داروغگى هرات فرستاد و خود نيز متعاقب به عظمت هرچه تمام‌تر به هرات آمد . و مولانا احمد يساول به حصار اختيار الدين مضبوط شد . ميرزا جهانشاه حكم كرد كه بر ديوار قلعه ديوارى به ارتفاع ده گز برآوردند . و تيراندازان ، مردم قلعه را مجال سر بيرون آوردن نبود . مولانا احمد يساول سراسيمه شده امان خواست . امان يافته در سلك نوكران ميرزا جهانشاه درآمد . و ميرزا جهانشاه بعد از چند روز با لشكر بسيار به جانب هرات رود رفت و اميرزاده محمدى ، پسر النگ در لك‌لك خانه « 2 » نزول نمود . ايلچى ميرزا سنجر در اين مقام نزد ميرزا جهانشاه آمده اظهار موافقت كرد . اميرزاده يوسف ، پسر ميرزا جهانشاه از كرمان آمده در اين وقت به پدر ملحق شد . و در ميان ميرزا علا الدوله و ميرزا ابراهيم در غوريان اختلاف پيدا شده ؛ چه ، پسر امير خليل كه معتمد ميرزا علا الدوله بود بر سر قرابهادر كه قراول ميرزا ابراهيم بود ، شبيخون آورده و اسبابش را به تاراج برد . و ميرزا ابراهيم گله نزد پدر فرستاد و جواب شنيد كه « قرابهادر غلام من است . به موجب رنجش [ ى ] كه از او در خاطر بود اين امر واقع شد . » و بدين سبب پدر و پسر به جنگ يكديگر سوار شدند و امراى ترخانى از ميرزا ابراهيم
هامش
( 1 ) . ق : صفيدك . ( 2 ) . لك‌لك خانه : از قراى بلوك كمبراق هرات . - جغرافياى حافظ ابرو ، ص 26 .