تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5304

مساهمون:

ص٥٣٠٤
كه كار از دست رفته . ناچار عنان از ميدان منعطف نمود ؛ چه ، بهترين مردم او آن جماعت بودند كه در پيش بودند . و تركمانان از قفاى لشكر جغتاى درآمده بسيار كس از ايشان به قتل آوردند . و امير بو سعيد ، پسر سيّد خواجه را گرفته نزد امير جهانشاه بردند . و ميرزا جهانشاه به ايشان گفت كه « جمعى كه سال‌ها نان سپاهيگرى خورده باشند و دعوى بهادرى كرده ، بر سر چون من كسى اين چنين آيند ؟ » امير بو سعيد بىتوقّف در جواب گفت كه « پادشاه‌زاده خود رأى سخن ما دولت‌خواهان نشنيد ، و الّا درين باب فكر بر اصل مىكرديم . » ميرزا جهانشاه بر قتل او حكم كرد و تتمهء گرفتاران لشكر جغتاى را آزاد كرد . و ميرزا ابراهيم با يازده كس از معركه بيرون رفت . و در نيشابور جمعى به او ملحق شده به هرات رفتند . و امير احمد ترخان كه ضابط هرات بود ، به استقبال [ 597 ب ] بيرون آمده از نقد و جنس آنچه داشت پيشكش كرد . مولانا احمد يساول از حصار اختيار الدين به ملازمت آمد . به واسطهء نيكوخدمتىها توقع بسيار داشت ، امّا ميرزا ابراهيم قدر خدمت‌هاى او ندانست و با او نيكو سلوك نكرد و مولانا در آخر ماه صفر به حصار درآمده پل را بركشيد و ميرزا ابراهيم مضطرب شده سوگندان بر زبان آورد كه « با او هيچ بدى در خاطر نداشتم ، بلكه رعايت بىاندازه در ضمير داشتم . » و امير احمد ترخان در ميان آمده هرچند خواست كه مولانا را بيرون آورد ، سودى نكرد . و ناچار حكومت شهر هرات را به او دادند و علوفه و مرسوم به تجديد جهت او و نوكرانش مقرر ساختند . و مولانا در درون قلعه به غايت احتياط مىبود . و ميرزا ابراهيم صلاح خود را منحصر در صلح با سلطان ابو سعيد دانسته ، جمعى از اكابر علما را به بلخ فرستاد كه به عرض ميرزا سلطان ابو سعيد رسانيدند كه « ميرزا ابراهيم شما را به جاى فرزند است . اگر به شرف مواصلت مشرف شود ، سكه و خطبه در هرات نيز به نام پادشاه مىشود . » سلطان [ بو ] سعيد قبول ملتمس ايشان كرد ، به شرط آنكه در روز مصاف با تركمانان ميرزا ابراهيم در جنگگاه حاضر شود ، و اگر ميل ملاقات نداشته باشد ، تكليفى نيست . و ايلچيان برگشته آنچه شنيده بودند گفتند . و در اين سال در مملكت خراسان ، چند پادشاه عظيم الشأن مخالف يكديگر جمع شده بود . ميرزا جهانشاه ، پادشاه اكثر ايران در اسفراين بود ؛ و ميرزا سلطان ابو سعيد ، پادشاه ماوراء النهر و تركستان در بلخ ؛ و ميرزا علا الدوله كه از ازبكستان بعد از چند سال بازآمده بود ، در ولايت ابيورد ؛ و ميرزا ابراهيم در هرات ؛ و ميرزا سنجر در مرو ؛ و ميرزا شاه محمود در طوس بود ؛ و امير خليل و ملك قاسم ، ولد امير اسكندر تركمان در مملكت سيستان و فراه حكومت مىكرد ؛ و مولانا احمد يساول در حصار اختيار الدين به هيچ كس التفات نمىكرد ؛ و