و در مشهد طوس مدتى ميرزا بابر ترك شرب نموده بود . در اين روز نشاط شراب كرده به مشهد طوس عود نمود و مجلس شراب آراسته در اثناى كيفيّت بر محفّه سوار شده ساعتى سير كرد و به منزل معاودت كرده بر تخت نشست و مزاجش متغيّر شده بر امرا برآشفت و درشتى بسيار كرد . و مجلسيان بيرون رفته اين معنى را بر زيادتى كيفيت شراب حمل كردند . و به خلاف ايشان ساقى اجل پيالهء دوستكامى به دست ميرزا بابر داد . و در چاشتگاه همين روز ، صبح حيات آن پادشاه به شام رسيد . و خبر مرگ مفاجاتى پادشاه در ميان عوام شهرت يافته ، غلغله در شهر افتاد . و روز ديگر نعش آن حضرت در گنبد مدرسهء خان سعيد « 1 » در نواحى مزار امام رضا ( عليه و ابائه و ابنائه التّحيّة و الثّناء ) « 2 » دفن شد .
ميرزا ابو القاسم بابر پانزده سال حكومت كرد . مدت عمرش سى و پنج سال و نه ماه و نه روز بود . بعد از فراغ از دفن و كفن پادشاه ، امرا اتفاق كرده ميرزا شاه محمود ، پسر ميرزا ابو القاسم بابر را كه ده ساله بود و برادر ديگر نداشت به پادشاهى برداشتند ، و كس فرستادند كه ميرزا سنجر را از مرو طلب نمايند . و امير شيخ ابو سعيد به طرف سرخس رفت كه به تأديب بعضى كه سر فتنه داشتند ، قيام نمايند . و از هرات خبر رسيد كه چون خبر فوت ميرزا بابر به هرات رسيد به واسطهء كثرت آشوب و سراسيمه شدن محافظان ، ميرزا ابراهيم شاهزاده فرصت يافته به هرحيله كه توانست ، خود را از شهر بيرون انداخت و به خانهء امير نظام الدين احمد ترخان رفت . و امير مذكور به مراسم مهماندارى قيام نموده آنچه داشت پيشكش كرد .
و واقعهطلبان كه اين خبر شنيدند ، از هرطرف نزد ميرزا ابراهيم آمدند و جمعى نزد او جمع شدند .
امرا چون اين خبر شنيدند ، به تعجيل متوجه هرات شدند و ميرزا ابراهيم از قرب وصول ايشان آگاه شد . چون هنوز اعتمادى بر مردم خود نداشت ، از آب مرغاب بگذشت . و ميرزا شاه محمود بيست و سيم جمادى الأول به باغ مختار نزول فرمود ، و از جانب ميرزا سنجر خبر آمد كه داعيهء سركشى و استقلال دارد . و امير ابو سعيد كه در ركاب ميرزا شاه محمود به هرات آمده بود ، شروع در ظلم و بيداد كرده و هرچه هرجا نزد هركس يافت ، به هربهانه كه توانست بگرفت . و مردم هرات از ظلم او به جان آمدند و دعاى مظلومان آخر مستجاب شده ، امير شيخ حاجى ، ميرزا شاه محمود را از باغ زاغان غافل سوار كرده به شهر آورد . و نوكران امير شيخ ابو سعيد اكثر در شهر بودند ، غارت كردند . و اكثر امرا از شيخ ابو سعيد روگردان شده به شهر درآمدند . و روز ديگر هردو [ 596 ب ] گروه سوار شده جنگ كرده و امير شيخ ابو سعيد
هامش
( 1 ) . ش : خاقان سعيد .
( 2 ) . ش : ندارد .