به قتل رسيده و مردم هرات از ظلم او خلاص شدند . و ميرزا شير حاجى صاحب اختيار ملك و مال شد .
و خبر رسيد كه ميرزا ابراهيم از كنار آب مرغاب با جمعيت بسيار متوجه هرات است . امرا در اين باب مشورت كرده به رأى صائب گوهرشاد آغاز قرار يافت كه شاهزادگان با يكديگر صلح كنند و كس گوهرشاد آغا نزد ميرزا ابراهيم به اين كار رفت . و امير شير حاجى كه مدار مملكت ميرزا شاه محمود بر او بود ، به خاطر گذرانيد كه گوهرشاد آغا با ميرزا علا الدوله و اولاد او محبت بسيار دارد و يقين است كه طرف ايشان خواهد گرفت ، و امراى ترخان اگر به ايشان متفقاند پيش از آنكه ايشان كارى كنند فكر ايشان مىبايد كرد . و اين سخن را به امير پهلوان حسين ديوانه در ميان آورد . و اتفاق بر قتل امرا به وقت فرصت كردند . و در سلخ جمادى الآخر كه امرا به كوشك باغ زاغان درآمدند امير شير حاجى فرصت يافته عزيمت قتل ايشان كرد .
و امير احمد فيروز شاه به فراست دريافته از مجلس بيرون آمد . و بيرون رفتن او و تيغ در ترخانيان خوابانيدن يكى بود . و امير اويس ، ولد يوسف ترخان و امير خسرو ترخان را زخمى چند كارى زدند . امير اويس كه كارد در دست به گوشت ريزه كردن مشغول بود ، چون زخمدار شد از جاى برجست و در امير شير حاجى آويخت و كاردى كه در دست داشت ، بر شكمش زد . و نوكران امير شير حاجى كار اويس را تمام كردند . و امير شير حاجى بر وى درافتاد و به گمان هلاك ديگر كسى متعرض او نشد . و امير محمد غيات ترخان و مولانا احمد يساول به لطايف الحيل از آن معركه جان بيرون برده نزد ميرزا ابراهيم رفتند و ميرزا ابراهيم برخواند ، كه ( حافظ ) « 1 » :
« ساقى بيا كه كار جهان شد به كام ما »
و فى الحال متوجه هرات شد . و در راه امير شير حاجى كه به طرف نرهتو گريخته بود ، كس نزد ميرزا ابراهيم فرستاد كه « در اين نواحى ايل و الوس بسيار است . اگر از اين راه متوجه بلخ شوند ، لشكر بسيار در ركاب جمع خواهد شد . » ميرزا ابراهيم اعتماد بر آن نامرد كرده به آن طرف روان شد ، و خود با امراى ماوراء النهر اتفاق كرده بود . و ميرزا سلطان ابو سعيد عرضه داشت فرستاده و لشكرى جمع آورده سر راه گرفته بود .
و چون ميرزا ابراهيم عازم بلخ شد ، به يك بار دچار لشكر سمرقند شد و جنگ در گرفته مردم ميرزا ابراهيم متفرق شدند و ميرزا به سعى امير نظام الدين احمد به هزار حيله از آن
هامش
( 1 ) . ق ، م : ندارد .