تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5297

مساهمون:

ص٥٢٩٧

ذكر وقايع سنهء هشتصد و شصت و يك هجرى [ موافق سال هشتصد و پنجاه و يكم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »

در اين سال در مشهد مقدس « 3 » ميان امراى ميرزا بابر عهد و پيمان در ميان آمد و از سر نزاع گذشته درگذشتند و به رسم آشتى و سور يكديگر را مهمانى كردند . و ميرزا بابر به مهمانى اكثر ايشان رفت . « 4 » و اكثر اوقات ميرزا ابو القاسم بابر به نشاط شكار مىگذشت . و روزى به مقام كوه نحك ، به وقتى كه مجلس بزم آراسته شده بود ، درويش [ ى ] ژوليده موى به غايت خوشروى و فصيح بر فراز سنگى پيدا شده به آواز مهيب ترجيع‌بندى كه بند آن اين است گفت :
اين همه طمطراق كن فيكون * ذرّه‌اى « 5 » نيست پيش اهل جنون
مضمون برخواند . و مضمون اكثر ابيات دالّ بر بىوفايى اين جهان و عدم ثبات آن . و اكثر خاطر به واسطهء استماع آن ملال پيدا كرد . و درويش ناپديد شد و كسى از او نام نشان نيافت . و در اوايل جوزا « 6 » از طوس ميرزا بابر به عزم جانور پرانيدن سوار شد ، و هنوز سرما بر طرف نشده بود و اكثر اوقات برف و باران مىباريد . و در شكارگاه رادكان ناخن پاى شنقارى كه ميرزا آن جانور را به غايت دوست مىداشت بشكست ، و ميرزا به غايت متغير شد .
هامش
( 1 ) . ق : هشتصد و هفتاد و يكّم . ( 2 ) . م ، ش : حاشيه 861 . ( 3 ) . م : طوس . ( 4 ) . ش : به مهمانى اكثر ايشان قدم رنجه فرمود . ( 5 ) . م : شمّه‌اى . ( 6 ) . م : حوت .